معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب
11رفیقمان گفت حالا ما برویم اهرام را ببینیم سه چهار ساعتی که فرصت هست. رفتیم و اتفاقاً آنجا خیلی مفصل بود عبرت را آنجا آدم باید بگیرد نه تخت جمشید که چیزی ندارد، من گفتم میخواهم همین کنار بنشینم گفت نه بیا برویم داخل و اتفاقاً رفتیم، چه بود! و چه بر سر ما آمد! نیم ساعت همین طور به این اهرام و سنگها نگاه میکردیم! این سنگها را چطور بردند؟ چه نیرویی بوده؟ چقدر تلاش کردند؟ آخر برای چه؟ دائم با خودم فکر میکردم! چرا انسان به این حد باید برسد که جای خود را با خدا عوض کند؟ یک هرمی بود عظیم آن هرم بزرگ یک هرم متوسط البته ده بیستتا حرم در آنجا هست ولی آنهایی که معروف است همین سه تاست یک بزرگ و یک متوسط و یک کوچک، آن کوچکش را که ما رفتیم چه بر سرمان آمد چه برسد به آن بزرگ! ما آمدیم جای خودمان را با خدا عوض کردیم و رد و بدل کردیم. او میگوید کبریائیت برای من است و ما داریم بنا درست میکنیم که بگوییم در این دنیا چه بودیم! او میگوید عظمت مال من است ما داریم میگوییم بیایید ببینید ما چگونه حکومت میکردیم! او میگوید قدرت مال من است ما داریم میگوییم ما در چه وضعیتی هستیم! مردم همه اطاعت ما را میکردند، غافل از این بودیم که آن حقیقت توحید اگر در همان زمان بر همان جناب فرعون که این سنگها را روی هم میسازد روشن شود میفهمد که تمام این ها قدرت پروردگار و اراده پروردگار است و تو به اندازه سر سوزنی از خودت قدرت و اراده نداری ولی این نمیفهمد، به خودش نسبت میدهد و چون خود را عظیم میبیند میخواهد این عظمت پایدار بماند و چون مرگ را واقعی میداند ولی مرگ دیگر دست خودش نیست.
وقتی که جناب عزرائیل تشریف میآورد دیگر آنجا شوخی ندارد با کسی، چه شخص فقیر باشد چه غنی باشد چه جاهل باشد یا عالم باشد طلبه مبتدی باشد یا مرجع تقلید شیعیان عالم باشد، فی العالمین هم باشد یعنی هم آیت اللَه فی الدنیا و هم آیت اللَه فی الاخره هم باشد وقتی جناب عزارئیل میآید به اندزه یک مگس قدرت ندارد که در قبال او مقاومت کند! مگس! پشه! مقاومت میکنی؟ بکن بسم اللَه، ما آیت اللَه هستیم بر کره زمین و قمر، همان است آقا، همان هرمی که من نشسته بودم کنارش و نگاه میکردم و سرم را تکان میدادم همان همین الان است! چه اهرامی ما برای خودمان ساختیم؟ قدرت داشته باشیم این کار را میکنیم، قدرتش را نداریم، مردم ما را مسخره میکنند. منتهی آن بدبخت ها با چوب و فلک و کتک سنگ ها را میچیدند حالا این حرفها نیست ولی آن هرم را در دل ساختیم هیچ تفاوت نمیکند آن هرم را در نفس خود ساختیم آن ابوالهول را در وجود خود ترسیم کردیم! منم که بر همه اعلمیت دارم منم که بر همه عظمت دارم، منم که بر همه علمم غالب است منم که باید رئیس باشم و منم که همه باید از من اطاعت کنند و منم که باید همه از من تقلید کنند منم که همه باید در تحت حکومت و رعایت و رعیت من باشند، منم، منم، منم، نکته اینجاست.

