بررسی حیثیت واقعی اشیاء و کیفیت شهادت آنها
8این روش روش بزرگان و اولیای خدا است، اولیاء خدا به دنبال بستن و اسم و رسم نیستند، به دنبال رعایت شخصیت نیستند به دنبال حفظ حدود و ثغور برای خود نیستند، پرده نینداختهاند دور خودشان و پوشش و حریمی برای خودشان بوجود نیاوردهاند که از آن حریم کسی وارد نشود و داخل در آن حریم کسی نرود و آن حریم شکسته نشود و مقام و موقعیت محفوظ بماند. دیدهاید؟ بعضیها که میخواهند جایی بروند یک حریمی دورشان به شعاع دو متر که قطرش میشود با هم چهار متر، باید حریم باشد و ایشان حرکت کنند و بقیه نگاه کنند و متوجه بشوند (بنده یک وقت در نجف بودم و کوچک بودم و حرکت میکردم، سنّم حدود سیزده سال بود که به سمت حرم حضرت امیرالمؤمنین حرکت میکردم یک مرتبه دیدم شخصی میآید و یک حریمی دور او است به فاصله دو متر و مواظب بودند که یک متر و هشتاد سانت نشود، من تا دیدم سرم را برگرداندم و به راه دیگری رفتم، از همان بچگی بدم آمد که یعنی چه؟ امیر المؤمنین هم این گونه بود؟ او هم در بازار کوفه به این قسم حرکت میکرد؟ مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی و پدر ما و علامهی طباطبایی. بنده علامه طباطبایی را در خیابان دیدم و بنده از ایشان سؤال کردم همین که میخواستم با ایشان بروم فرمودند: بنده تنها میروم منزل، خب ایشان بنده را میشناختند، گفتند شما اگر سوالی دارید بعدا بیایید، این را میگویند مرد بزرگ این را میگویند مرد الهی و مرد خدا، حرکتش متواضعانه است. نیاز ندارد برایش گارد بگیرند و عقب گرد و چپ گرد و راست گرد درست کنند، نیاز ندارد، او پر است آنهایی که پُر هستند نیاز ندارند مایی که توخالی هستیم نیاز داریم با کارهای پوچ برای خودمان حیثیت و شخصیت کاذب ایجاد کنیم، این مردان الهی نیازی به این حرفها ندارند. مرحوم قاضی وقتی که در نجف راه میرفت یکی اگر با ایشان بود اگر میشد دوتا میفرمود: بروید و فاصله بگیرید و شوخی هم نمیکرد. مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی ایشان وقتی در نجف حرکت میکرد (خدا رحمت کند ایشان را، رضوان اللَه علیهم اجمعین) کسی وقتی میخواست با ایشان صحبت کند میایستاد تا مطلب را میگفت میفرمود: من تنها می روم، همان جا میایستاد و مطلب را گوش میداد چون اگر او میآمد نفر دوم هم میآمد و نفر سوم و چهارم هم میآمدند و میشود همان گارد و ... مسأله همان میشود، مرحوم آقا هر وقت از مسجد حرکت میکردند اینور و آن ور را نگاه میکردند ببینند کسی هست یا نه یکی از افراد بود وقتی آمد ایشان فرمودند با من کار دارید؟ بعد مطلب را فرمودند و گفتند شما از این طرف ما از آن طرف و .... مگر اینکه خودشان با کسی کاری داشتند و میفرمودند بیایید و تا منزل صحبت بشود. اینها اینجور بودند و اهل این مسائل نبودند تک و تنها حرکت میکردند و خودشان بودند و خودشان بودند.

