بررسی حیثیت واقعی اشیاء و کیفیت شهادت آنها
13خرد را نیست تاب نور آن روی *** برو از بهر او چشمی دگر جوی دو چشم فلسفی چون بود احول *** زوحدت دیدن حق شد معطل چشم فلسفی خدا را در مقابل خود قرار میدهد و راجع به خدا حکم میکند، خدا این است و آن است، خدا مجرد است و خدا ماده نیست وجود منتمس در ذات حق است ذات حق بسیط است و ذات حق صرافت دارد ذات حق دارای اوصاف است و دارای اسماء است اسماء و صفات لازمه و متراقشه و همینطور دارد خدا را در مقابل میبیند و از خود غافل است که خودت کجای این قضیه قرار داری؟ خودت کجای این مجموعه واقع شدی؟ آیا توانستی حقیقت خود را ادراک نکنی؟ میگوید نه من نمیتوانم، آیا توانستی مانند یک عارف فقط یک حقیقت را مشاهده کنی و خود را نبینی؟ میگوید نه من دارم این همه صغری و کبری میچینم و این هم نتیجه، درست هم میچینم و اینها همه از نقطهی نظر عقلی و از نقطهی نظر منطقی درست است ولی آیا به آن حقیقت صغری و کبری هم رسیدی؟ تو که داری این حلوا را خوب تعریف میکنی، حلوای زعفرانی! بَه بَه بَه! این حلوای شیرین معطر زعفرانی و شیرینِ جا افتاده، وقتی که تعریف میکنی دهانت هم شیرین شد یا نه؟ میگوید نه نشد، بله این تعریف باعث میشود که مخاطب برود لوازم و معدات را تهیه کند و یک حلوای حسابی بپزد و بنده و سرکار را هم دعوت کند تا خدا به او ثواب بدهد، این مقدارش را قبول داریم این مقدارش درست است این مقدار که هدایت میکند و راهنمایی میکند درست است ولی جان شیرین نمیشود احساسی که از خوردن حلوا هست صد سال پیدا نمیشود همش بگو حلوا شیرین است و تسبیح بیانداز وقتی یک قاشق از آن حلوا نوش جان کردید میگویید این یک چیز دیگر است آن حالتی که برای شما است صد سال قبل از این حاصل نمیشود، این، خوردن میخواهد، این حقیقت، عمل کردن میخواهد و مراقبه میخواهد و این مرتبه، مجاهده میخواهد و وصول به این مرتبه، ریاضت میخواهد کار میخواهد،

