بررسی حیثیت واقعی اشیاء و کیفیت شهادت آنها
5خدا مغز را خلق کرده برای اینکه انسان از آن در صدق استفاده کند نه در شیطنت و شیادی و حقه بازی! نه، صدق را از این مغز استفاده کند دست را خدا قرار داده که در مسیر صحیح قلم به دست بگیرد و بنویسد نه اینکه بردارد در غیر صحیح امضاء کند، پرونده خلاف و ناحق و ظلم و دروغ را امضاء کند، پول ندارد و چک میدهد و امضاء میکند، تو که میدانی نمیتوانی پرداخت کنی چرا امضا میکنی؟ میگوید نه! میدهیم هرچه شد، شد. این دست برای چیست؟ برای این است که آنچه را که واقعه حق و صدق است آن را در آن مسیر ببرد، پا را همینطور و قلب هم همینطور خطورات را همینطور، خدا قلب به انسان داده که همیشه نسبت به برادر مؤمن حسن ظن داشته باشد همیشه نسبت به برادر مؤمنش نیت و گمان خوب داشته باشد نه اینکه بنشیند در ذهن و فکر خودش هزارتا خیال ببافد که یکی از آنها هم وجود خارجی ندارد، و بعد هم بیاید روی آن ترتیب اثر بدهد، دیگر واویلا! جهنم درست میشود، قلب را خدا برای این قرار داده که مسائل را در جنبه خیر قرار دهیم فکر میکنیم فکر خیر کنیم.
یک وقتی در جایی بودیم که یک بنده خدایی یک حرفی را زده بود، خیلی هم با ما حال خوشی نداشت در آن موقع. یک شخصی آمد پیش ما گفت فلان شخص در آنجا فلان حرف را زده است من نشستم فکر کردم گفتم شاید قصدش این نبوده است، رو کردم به این شخص گفتم این حرفش محمل دارد قابل تأویل است شاید منظور ایشان از این حرف این باشد، بله این فرد یک فرد مخالفی است و مطالبش و راهش مخالف است اصلًا برنامهاش برنامه تقابل و مخالفت است این به جای خود محفوظ ولی انسان تا جایی که می تواند چرا نیاید حتی با کسی که با او مخالف است حمل بر صحت نکند؟ چرا؟ در جایی که یقین دارد یعنی مثل این چراغ که دیگر شکی به وجود خارجیاش نیست، آن دیگر یقین است، در آن موقع چشم بستن میشود گنگی و گیجی ولی وقتی که انسان یقین ندارد و جا برای توجیه هست انسان بلند میشود و توجیه میکند حالا این پنجاه حرف پشت سر انسان زده است اگر انسان این را هم بگذارد روی آن پنجاهتا میشود پنجاه و یکی اگر نگذارد همان پنجاهتا میماند چرا نگذارد اینکه همین پنجاهتا را گفته است همین بماند؟ چه اشکالی دارد؟

