اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی حیثیت واقعی اشیاء و کیفیت شهادت آنها

14291
سال 1428

بررسی حیثیت واقعی اشیاء و کیفیت شهادت آنها

16
  • مرحوم آقای بروجردی آدم خوبی بود خدا رحمتشان کند ایشان داشت از دنیا می‌رفت یکی‌ از این افراد برای مرحوم پدر ما نقل می‌کرد من هم در مشهد بودم می‌گفت من بر بالای سر ایشان بودم و ایشان شروع کرد به گریه کردن، اشک از چشمانش می‌آمد گفتم آقا چرا گریه می‌کنی؟ گفت دارم می‌روم و دستم خالی است، آقای بروجردی که الان مثل او پیدا نمی‌شود دیگر، مثل آن صفا و واقعیت و ...! می‌گفت دستم خالیست، من هی شروع کردم آقا شما فلان مسجد را در اینجا ساختید و ایشان می‌گفتند نخیر! آقا شما فلان جا را ساختید، در آلمان فلان مسجد را ساختید آقا شما در این طرف و آن طرف ...، چقدر ایشان برای زوّار در این جا و آنجا مسافرخانه ساختند، در عراق ساختند و در سایر جاها، می‌گفتند نه، شما چقدر تدریس کردید، نه! نه! نه! می‌گفت من یک حرفی به ایشان زدم، گفتم آیا شما قبول دارید این کتابی که نوشتید و تألیفی که کردید خدمت به اهل بیت بوده است؟ ایشان یک سری تکان دادند و فرمودند: شاید این را از ما قبول کنند، با یک حال نیمه امیدواری، دارد می‌رود می‌فهمد دستش خالی است.

  • بیا و برو و کالسکه بیاور و حضرت آیت اللَه را سوار کالسکه کن به مسجد اعظم ببر، دورش را بگیر! تمام شد! وقتی عزارئیل می‌آید می‌گوید سلام علیکم و رحمت اللَه! آن پرونده بسته، می‌خواهم برای شما پرونده جدیدی باز کنم، آقا طلاب منتظرند! رهایشان کن طلاب هم خدا دارند! آقا فلان است، بیا بریم، و خوشا به حال کسی که موقع رفتن سبک و جلو جلو برود تا می‌گوید برویم بگوید کجا؟ از کدام طرف برویم؟ مرحوم آقا و اولیای خدا جلو جلو می‌رفتند، من آن حالاتی را که در سالهای آخر از مرحوم آقا می‌دیدم حالاتی بود که انگار طلبکار است از عزارئیل که برای چه نمی‌آیی؟ این حالات بود. مانند کسی که از زندگی در این دنیا خسته شده باشد و دیگر نتواند بیش از این حوصله به خرج بدهد برای ماندن در این دنیا، اینها حوصله به خرج می‌دادند برای ماندن دو روز در دنیا، فشار به خودشان وارد می‌کردند، اه امروز هم گذشت نمردیم! حالا باید فردا بیاید چطور فردا را سر کنیم؟ اینها اینگونه بودند. زجر می‌کشیدند، بارها می‌شد وقتی که من با ایشان صحبت می‌کردم به خصوص در همان ماه‌های آخر، ایشان انگار ناراحت بود از اینکه مانده‌اند، می‌گفتند ما کارمان را کردیم دیگر، چیزی که باید بگوییم گفتیم، یعنی چیزی که به عهده‌ی ما بود انجام شده، چرا انسان باید بماند؟ افراد دیگری می‌آیند و مسیر را ادامه می‌دهند، این اوضاع به حال خودش است، مدت و زمان و وقت ما تمام شد و هر کسی یک وقتی دارد.