لزوم تدبّر در مطالب اولیاء الهی و تمسک به سیره آنها
9این دو جنبه که خدمت رفقا عرض شد، این دو جنبه باید به هم برسد، جنبه اوّل عرض شد که جنبه توحیدی ماست؛ آن جنبه، جنبهای است که بر صفای خودش باقی میماند، بر نورانیت خودش باقی میماند، نسبت به کافر و مؤمن فرقی نمیکند، آن جنبه که جنبه ربطی است و حقیقت توحید است و مظهر تجلّی توحید است و همان است که در روز قیامت شهادت میدهد و الان شهادت میدهد (خدمت رفقا شب گذشته عرض کردم) همین الان شهادت میدهد، منتهی ما شهادتش را نمیفهمیم، گوش ما الان او را نمیشنود ولی عارف میفهمد، عارف تشخیص میدهد، عارف وقتی نگاه به یک نفر میکند از چشمش میفهمد که امروز نظر خلاف انداخته یا نه. محتاج به آخرت نیست. عارف وقتی نگاه به فردی میکند میفهمد گوش امروز حرام شنیده یا نه، نه اینکه عارف از خود خلق کند و بسازد، نه! آن گوش الان دارد شهادت میدهد، من نمیشنوم و او میشنود، فقط فرق ما همین است. این چشم شهادت میدهد، من نمیبینم و او میبیند، چیزی عوض نشده، فقط مسئله مسئله رؤیت و عدم رؤیت است، مسئله توانایی در رؤیت است نه اینکه خلق جدید است. پدیده جدید نیست، آن بدن شهادت میدهد، امروز من عبادت کردم یا نکردم، قلب شهادت میدهد، فکر شهادت میدهد.
یک روز خدمت مرحوم آقا بودم، ایشان چیزی مینوشتند و من هم آن کنار مشغول مطالعه بودم، ایشان سرش به کار خودش بود و ما هم سرمان به کار خودمان بود صحبتی هم نمیکردیم، ایشان فرمودند: وَ اصْبِرْ لِحُكمِ رَبِّك فَإِنَّك بِأَعْينِنا وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّك حِينَ تَقُومُ الطور، ٤٨ «تو در جلوی چشمان ما هستی». قضیه چه بوده است؟ دیشب من نیت کرده بودم، بدون اینکه به کسی بگویم کاری را انجام بدهم بدون اینکه ایشان بفهمند؛ کار، کار خلاف نبوده ولی میبایست ایشان مطّلع باشند، گفتم اگر ایشان بفهمند شاید جلوگیری کنند، به ایشان نمیگویم و میروم انجام میدهم، فردا صبح صاف حق ما را کف دستمان گذاشتند و بعد هم مشغول کارشان شدند و فقط این آیه قرآن را خواندند، از کجا فهمیدند؟ دل دارد شهادت میدهد، او میبیند و من که این نیت بر من گذشته، نمیبینیم، یادم رفته، اتفاقاً بعداً هم منصرف شدم و انجام ندادم، فقط نیتش را انجام دادم. وقتی نیت کردی تمام شد و ماند. فردایش آنکه باید ببیند، میآید و گزارش کار را میدهد، حواست جمع باشد! کاری که میخواهی انجام بدهی به من بگو بعد هم عصر گفتند: راجع به مسائلی که شما خیال میکنید میتوانید تنها انجام دهید، من را در جریان بگذارید، این را گفتند و رفتند. این هم دوّمیش! دیگر تا کی نفهمیم؟ خب بفهمیم دیگر! بابا چجوری بیایند بگویند؟ دیشب ثبت کردی! بگم چه ساعتی؟ نه! این جوری هم نمیگویند مستقیم هم نمیگویند و بلکه با اشاره، مطلب را میرسانند و مطلب را باید گرفت و بسیار اتّفاق افتاده که ما خدمت بزرگان بودیم، خدمت مرحوم آقای حداد بودیم، این قسم برخورد میکردند.

