لزوم تدبّر در مطالب اولیاء الهی و تمسک به سیره آنها
12روز قیامت که میشود، ملائکه میگویند: خفه شو! بنشین سر جایت! در دنیا فکر میکردی دو نفر گاو حرفت را قبول میکردند، ما هم مثل آنها کاه خوردیم؟ خیال کردی اینجا هم دنیا است! ملائکه میگویند: خیال میکنی ما هم مثل آن دو احمق هستیم که با چربزبانی آنها را از راه به درکنی، ما ملائکهای هستیم که عالَم دست ما بوده، تمام پروندهات دست ما است، دَندَت نرم! بلند میشدی میآمدی در شهر و کشور دیگری زندگی میکردی، زن و بچهات را نگه میداشتی، محفوظ میکردی، این امانتهای الهی که خدا در دست تو قرار داده به چه حقّی آنها را در کشورهای کفر که فقط انحراف و بی دینی و فساد در آنها حاکم است قرار دادی؟ تو نه تنها به خودت جنایت کردی که بر زن و بچهات هم جنایت کردی، بلند شو، بیا حساب پس بده! (خدمت رفقا شبهای گذشته عرض کردم) مجلس قحط نبود، از یک مجلس به مجلس دیگر میرفتی ببینی آنجا چه میگویند و حرف حسابشان چیست؟ فقط به یک جا اکتفا نمیکردی و همه حرفها را میشنیدی، خدا که به تو پا داده بود، از این پا استفاده میکردی، خدا که به تو تلفن داده بود، استفاده میکردی، خدا که به تو ماشین داده بود، سوار ماشین میشدی و برای روشن شدن حق به شهر دیگر میرفتی و سؤال میکردی. مطلب این است؛ یعنی فردا سراغ ما هم میآیند، شما که دارید این اعمال را انجام میدهید و این حرف را میزنید، حرف مخالف را هم میشنیدید، بعد این قضاوت را میکردید و این مطلب را میگفتید، نه اینکه چون فلانی گفته ما هم میگوییم؛ اگر فلانی گفته است دیگری هم خلافش را میگوید اگر به فلانی گفتن است آن یکی خلافش را میگوید، اینگونه چند نفر هستند و ما هم کاری به کسی نداریم، اگر چند نفر هستند، چند نفر هم این طرف هستند و خلافش را انجام میدهند. این جمعیت دارد به این نحو میرود و ما هم میرویم، کاری نداریم!.

