
اهمیت استقامت مومن در مسیر حق
فقره: أدعوك يا سيدي بلسانٍ قد اَخرسه ذنبه، ربِّ اُناجيك بقلبٍ قد أوبقه جرمُه. 1 اصل وجود آثار نشأت گرفته از هويت ذات باري تعالي و اراده او ميباشد. 2 توضيحي راجع به عالم ماده و كيفيت ارتباط آن با مجرّد. 3 توضيحي در ارتباط با كيفيت ارتباط و اتّصال نفوس و انتقال معاني به يكديگر بدون تكلّم و صحبت كردن. 4 توضيحي در ارتباط با برخي از اشعار قيس بن مجنون عامري. 5 حريّت و آزادگي سيدالشهداء عليه السلام تا ابد الگو و نمونه براي انسانهاي آزاد و حرّ ميباشد. 6 فرمايش مرحوم علامه طهراني در ارتباط با شدّت اهتمام و جدّيت ايشان نسبت به كتابت دورۀ علوم و معارف اسلام. 7 عدم قدرشناسي و استفاده كامل افراد از اولياء الهي در مسير رشد و تكامل خود و حسرت ايشان از فقدان وجود آنها. 8 جامعيّت مرحوم علامه طهراني در علوم منقول و معقول و اعلميت ايشان نسبت به ساير فقها.
اهمیت استقامت مومن در مسیر حق
توضیحات:
فقره: أدعوك يا سيدي بلسانٍ قد اَخرسه ذنبه، ربِّ اُناجيك بقلبٍ قد أوبقه جرمُه. 1 اصل وجود آثار نشأت گرفته از هويت ذات باري تعالي و اراده او ميباشد. 2 توضيحي راجع به عالم ماده و كيفيت ارتباط آن با مجرّد. 3 توضيحي در ارتباط با كيفيت ارتباط و اتّصال نفوس و انتقال معاني به يكديگر بدون تكلّم و صحبت كردن. 4 توضيحي در ارتباط با برخي از اشعار قيس بن مجنون عامري. 5 حريّت و آزادگي سيدالشهداء عليه السلام تا ابد الگو و نمونه براي انسانهاي آزاد و حرّ ميباشد. 6 فرمايش مرحوم علامه طهراني در ارتباط با شدّت اهتمام و جدّيت ايشان نسبت به كتابت دورۀ علوم و معارف اسلام. 7 عدم قدرشناسي و استفاده كامل افراد از اولياء الهي در مسير رشد و تكامل خود و حسرت ايشان از فقدان وجود آنها. 8 جامعيّت مرحوم علامه طهراني در علوم منقول و معقول و اعلميت ايشان نسبت به ساير فقها.
اهمیت استقامت مومن در مسیر حق
12اواخر، یادم هست یک یا دو ماهی که راجع به قضیه اجتهاد و تقلید بحث داشتیم، آن موقع تازه متوجّه شدند که اصلًا مسأله اعلمیت با آنچه که مطرح است اختلاف ماهوی دارد و تفاوت دارد و بحث اعلمیت یک بحث دیگری است و با آنچه که دیده و شنیده شده فرق دارد. مرحوم آقا هم با همه اینها بودند، جلسه آنها میرفتند و آنها میآمدند، به همین وضع. وقتی تو در اینجا پیش ولی خدا هستی و آرامش داری اصلًا یعنی چه بخواهی به فکر کس دیگر بیفتی؟ میدانی این حرف یعنی چه؟ یعنی من در اینجا آرامش ندارم و سیر نمیشوم و دارای نقص هستم و به دنبال رفع نقصم دنبال کس دیگر میروم، گیرم که نفر دوم را پیدا کنی، این آدم با وجود نفر دوّم، میگوید شاید نفر سوّم هم باشد، برویم سراغ نفر سوّم در استرالیا، خاور دور و نزدیک و میانه و کوه و دشت و دره. سوّمی را پیدا کند میگوید شاید چهارمی باشد که مطلب جدیدی آورده باشد، وهلم جرا، خائبا خاسراً، الناس حیارنی ...، همین طور در حال تحیر و شک روزها را سپری میکند، تا اینکه مرگ او را دریابد.
مؤمن باید در مسیرش مستقیم باشد، وقتی یک مطلبی را از راه منطق که حجّت باطنی است و از راه ادّله ظاهری توانست به یک تنسیق متعادل برسد باید طبق او عمل کند، مسأله تمام است. ولی خدا در همین راستا توجیه میشود، امام اگر بیاید در همین راستا توجیه میشود، پیغمبر اگر زنده بشود در همین راستا توجیه میشود، رفیق سلوکی و رفیق غیر سلوکی و افراد عادی همه در این راستا توجیه میشوند، چرا؟ چون مکتب، مکتب حق است و همه در برابر حق خاضع هستند و حق همه را در خود هضم میکند و همه را در خود جا میدهد و هیچ صورت تعین استقلالی را باقی نمیگذارد، حق با آن وسعتی که دارد و با آن سعهای که دارد، همه را در خود جای میدهد، این قدرت را دارد که تمام قضایا را در خود جای دهد، قدرت این را دارد که با همه قضایا برخورد کند.
