فراموش کردن موقعیت خود یکی از علل سقوط سالک
9اینها هست نمیگوییم نیست اینها واقعیت دارد ولی چی؟ وقتی که از آن مجلس آمدم بیرون، حدود یک ساعت و نیم دو ساعت طول کشید، انگار کوهی را روی دوشهای خودم و روی سر خودم احساس کردم و صد بار خودم را لعن کردم، این قضیه مال سالها پیش است، شاید ده سال دوازده سال پیش است، نه مال الان، خیلی وقت پیش و صد بار خودم را لعن کردم که چرا اصلا وارد یک همچنین جایی شدیم، وارد یک همچنین چیزی شدیم، خب عرض کردم در محذور قرار گرفته بودم، بد هم نبود بالاخره این هم تماشایی بود فیلمی بود فیلم میدیدیم، بالاخره حالا این دو مسئله از آنها بود چیزهای دیگر هم بود که چی یعنی؟ هان؟ یعنی انسان بیاید مسیر خودش را در اینگونه مطالب و اینگونه مسائل قرار بدهد و بعد هم به نتیجه برسد و شنیدم بعد یکی از آن افرادی که در آنجا حضور داشتند در آن بیماری که بر آن بیماری از دنیا رفت، گفته بود ای کاش عمر خودم را صرف این مطالب نمیکردم و از آن مواهبِ درجات عالیه خود را بینصیب نمیکردم و آن استعدادی را که خدا قرار داده بود برای رسیدن به آن مراتب، در این امور بیخود و لهو و لغو تعبیرش بود به کار نمیبردم! این از بقیه قویتر بود ها و بعد هم فوت کرد و به رحمت خدا رفت. ببینید آدم بعد از هشتاد سال، اینها هم چیزهای کمی که نیست یعنی یکی از اینها الان در دنیا نیست یکی از این مسائل الان در دنیای پزشکی وجود ندارد اگر هست بیایید بگویید، نیست دیگر، واقعیت همین است دیگر. عر ض کردم چیزهایی که در آنجا دیدم بعضی قابل گفتن نیست حالا این چیزهایی که میگفتند، این دیگر کم کم آن بود که وجود داشت و مسائل دیگری هم بود ولی که چی یعنی؟

