اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فراموش کردن موقعیت خود یکی از علل سقوط سالک

14018
سال 1428

فراموش کردن موقعیت خود یکی از علل سقوط سالک

8
  • آقا در زمان ائمه، در زمان امیرالمومنین، الان برای ما قابل قبول نیست یک نفر خودش بشنود از پیغمبر که فرمود انا مدینى العلم و على بابها1 و بعد بلند شود برود سراغ ابوبکر! مگر اصلا می‌شود؟ شما اگر این را الان از من بشنوید چه می‌گویید؟ می‌گویید غیر از این‌که این‌ها کاه خوردند هیچ محمل دیگری ندارد توجیه دیگری ندارد که رسول خدا بیاید بگوید انا مدینى العلم و على بابها و من اراد المدینه فالیدخل من بابها، شهر [علم‌] من هستم درش علی است کسی که می‌خواهد به این شهر برسد باید از در وارد شود باید از ولایت و دستگیری علی بتواند به نَفس و سرِّ من راه پیدا کند نه با دستگیری ابوهریره و عمر! نه با دستگیری مغیره و سفیان ثوری و متابعت از ابی‌حنیفه و این‌ها! نه با دستگیری حسن بصری و این کلاش‌ها و این منافقان امت و این صوفیه و دراویش حقه باز و قلابی که آمدند در مقابل ائمه مکتب باز کردند دکان باز کردند در مقابل ائمه! نه! باید از دریچه‌ی امام رضا آمد تا به سرّ پیغمبر رسید، باید از دریچه‌ی امام سجاد آمد تا به سرّ پیغمبر رسید و الا آن‌ها انسان را به بیراهه می‌برند به یک راه دیگر می‌برند به چاه‌ها وا می‌دارند به بیغوله‌ها وا می‌دارند حتی اگر مسائل غیرعادی هم برای انسان پیش بیاورند آن مسائل در کدورت و نَفس تحقق پیدا می‌کند نه در واقعیت.

  • من یکدفعه بالاجبار یک مجلسی دعوت شدم بالاجبار بود یعنی در محذور قرار گرفتم، در یک مجلسی دعوت شدم. افرادی که در این مجلس بودند هر کدامشان برای خودشان یک کسی بودند حالاتی که داشتند تخصص‌هایی که داشتند فنونی که داشتند برای خودشان، هر کدام برای خودشان یکی .... و نه این کافر بودند! نه بابا! مؤمن بودند شیعه بودند در میان آن‌ها اهل فضل بود اهل علم بود دارای خصوصیات بودند التفات می‌کنید ارتباطاتی داشتند مسائلی برای آن‌ها کشف می‌شد مسائلی داشتند، از جمله آن مطالبی که در آن قضیه بود، فلان مسئله که یکی از ریاضی‌دان‌های گذشته هزار سال پیش در فلان کتابش آمده نقل کرده، عبارت یک عبارت مبهم و آن معنا را نمی‌رساند حالا بیاییم ببینیم منظور این شخصی که در زمان افلاطون بوده در زمان سقراط بوده، از این عبارتی که نقل کرده چیست؟ همان جا یکی که مرتبط بود با آن مسائل و این‌ها، فورا آمد و خود شخص را حاضر کرد و آن خط را قرار داد و این‌ها آن را تصحیح کردند و گفت منظور من این است و درست هم هست نه این‌که دروغ باشد این حرف‌ها دروغ نیست خود او آمد و آن فرد را یعنی دیگر توضیح نمی‌دهم چون بنا ندارم که زیاد راجع به این مسئله [صحبت کنم‌] آمد و این مسئله را حاضر کرد. در این موقعی یکی از افرادی که در آن‌جا بود، یکی از ارحام و خویشاوندانش دارای یک بیماری کلیوی بود، و تمام اطبا گفته بودند که این باید عمل بشود و این سرطان است و اگر تا یک هفته‌ی دیگر عمل نشود [به‌] آن کلیه دیگر [هم‌] سرایت می‌کند و [آن را] از کار می‌اندازد و مهلت هم داده بودند و وقت هم در بیمارستان برایش گرفته بودند، یکی از این‌هایی که این‌جا بود فورا با جالینوس طبیب که در هزار و خورده‌ای سال در زمان حضرت عیسی در آن موقع حیات داشت تماس می‌گیرد و ایشان نسخه‌ای می‌دهد، فلان گیاه و فلان گیاه را باید تا یک هفته صبح و شب دَم کنند و به او بخورانند روزی دو لیوان و نیازی به عمل و فلان و این حرف‌ها هم نیست، هیچی! بنده دیگر اطلاع ندارم، نرفتم. بعد از یک هفته اتفاقا سوال کردم گفتند طرف خوب شده و عمل و این‌ها همه رفته پی کارش و الان هم دارد در خیابان راه می‌رود، هیچی.

    1. صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص ٥٨.