اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فراموش کردن موقعیت خود یکی از علل سقوط سالک

14018
سال 1428

فراموش کردن موقعیت خود یکی از علل سقوط سالک

4
  • این طهارت طهارتی است که هیچ شائبه کثرت و هیچ شائبه دوئیت در هیچ مرتبه متمشی نیست اصلا متمشی نیست هیچ معنا ندارد در حالتی که خب بچه دارای این مسئله هست. از مرحوم آقا شنیدم که چند مرتبه این مسئله را می‌فرمودند گاهی از اوقات مرحوم آقای حداد به او می‌فرمودند که من در آن اوقاتی که می‌رفتند و با ایشان ملاقات داشتند می‌فرمودند گاهی از اوقات من احساس می‌کنم حتی این بچه‌ی شیرخوار بچه شیرخوار که خب این دیگر اصلا هیچ معنا ندارد انسان در او نفسی تصور کند انانیتی تصور کند خودیت و خودمحوری تصور کند دافع دیگران باشد و جاذب منافع به سمت خود باشد، خب این چه چیزی را احساس می‌کند غیر از آغوش مادر و شیری که از مادر می‌خورد، چیز دیگری اصلا فهم ندارد اصلا ادراک نمی‌کند ایشان می‌فرمودند من احساس می‌کنم این بچه که در آغوش مادر هست به همین اندازه به مادر تعلق دارد و تعلق به مادر یعنی تعلق به خود، چون به خود تعلق دارد این تعلق به خود را در تعلق به مادر و استفاده‌ی از مادر، این اعمال می‌کند. همین که درخواست ارتضاء می‌کند از مادر، درخواست شیر می‌کند، یعنی من هستم کجایی؟ کجایی؟ من هستم این‌جا، من ......

  • یکی از رفقا می‌گفت که من یک برادر بزرگی داشتم مادرم یا کسی دیگر تعریف می‌کرد که این شروع می‌کند به گریه کردن، هرچه گریه می‌کند این‌ها نمی‌فهمند که چه شده، خلاصه نمی‌دانم این طرفش می‌کنند آن طرفش می‌کنند خلاصه هیچ متوجه نمی‌شوند که این [برای چه‌] دارد گریه می‌کند و مادرش هم ناراحت بود و نمی‌فهمید این چیست! یکدفعه یکی به او گفت شاید به او شیر ندادی که این دارد گریه می‌کند، گفت ای وای! خاک بر سرم! از دیشب از تا حالا یادم رفته [به او شیر بدهم!] معلوم شد ١٨ ساعت این بچه شیر نخورده، تازه حالا یادش هم نمی‌آید، حالا دارد دنبال می‌گردد که چرا این دارد گریه می‌کند؟ البته مال بعضی از مناطق بود که حالا ....، یادش رفته بود، حافظه او کم شده بود دیگر، تقصیر نداشت علی کل حال، قلم تکلیف از بعضی‌ها برداشته می‌شود، یادش رفته بود که ١٨ ساعت به این غذا نداده! شیر داد خوب شد بیچاره، صدایش خوابید، صدایش خوابید تمام شد. گاهی این جوری می‌شود.