فراموش کردن موقعیت خود یکی از علل سقوط سالک
18ما در زمان مرحوم آقا از این مسائل میدیدیم یعنی یک قضایای که مثلا یک فشاری بود گرفتاری بود مطلبی بود میخواست پیش بیاید بعد مثلا خب یک نحوهای میشد که حالا مثلا یکی دعا کند یکی چیز کند میدیدیم ایشان اصلا صاف میآید جلوی قضیه میایستد، چه کسی به تو حق داده که این کار را بکنی؟ کی گفته؟ برو پی کارت! این مسئله اینطور و اینطور و اینطور خواهد شد. بنده خودم در جریان یک قضیه بودم برای رفقا نقل [کنم] یک ساعت شد؟ پنج دقیقه گذشت. خب این قضیه را میگویم و بقیهی مطلب برای جای دیگر ایشان مبتلا به ناراحتی چشم شدند این را تا به حال نگفته بودم مبتلا به بیماری چشم. چشم ایشان پارگی شبکیه و پرده و اینها شده بود و قرار بود که عمل شود، آمدند در طهران، افراد مختلف نظرات مختلفی میدادند یکی میگفت آقا اینجا میشود عمل بشود یکی میگفت نمیشود حتی ما یک جایی رفتیم یکی از پزشکان گفت آقا اگر برای شما که میدانیم امکان هست شما اصلا به خارج بروید اصلا خودش تصریح کرد و گفت به خارج بروید و چیز ....، آن افرادی که خب با ما بودند و به اصطلاح این مسئلهی ایشان را پیگیری میکردند آنها رفتند دنبال این قضیه، رفتند دنبال این مسئله. بعضی از افراد که خب دارای حالاتی بودند در آن موقع و خلاصه دارای مطالبی بودند، شاید از بعضی تواناییهایی برخوردار بودند، بعضی از مسائل، آنها در ارتباط با ایشان خیلی متأثر شدند خیلی متأثر شدند و آمدند که این مسئله را برگردانند.
من در خدمت ایشان در ماشین که داشتیم میرفتیم یک مرتبه ایشان به من گفتند فلانی! من چشمم خوب شد گفتم ا عجب! من دارم همه جا را میبینم من متوجه شدم که قضیه از یک جای دیگری دارد نشأت میگیرد. گفتند من همه جا را دارم میبینم و هیچ مسئلهای نیست. این حرف را به من زدند و من نگاه کردم به ایشان و یک خندهای کردم، همین، نگاه کردم و چیز کردم خب خیلی عجیب است فلان و این حرفها. دو دقیقه بعد گفتند ا برطرف شد دوباره شد مثل سابق، حالا نگفتند خودم این کار را کردم این را دیگر نگفتند. من آن وقت نخندیدم ببخشید وقتی ایشان گفتند که ا برگشت، گفتم که تغییر پیدا کرد قضیه، ایشان خندیدند.

