حیثیت ربطیه موجودات عالم
8جابر بن یزید جعفی یک روز ـ همین که صحبتش بود ـ این قضیه راجع به رشید هجری نقل میکنند که وقتی که ابن زیاد آمده بود و بگیر بگیر بود و میگرفت و اعدام میکرد شیعیان امیرالمومنین و اینها را، خب افراد معروفی بودند اسامی همۀ اینها را نوشته بودند، میفرستاد دنبال. نوبت رشید شد رشید هجری که الان قبرش در کجا است؟ در عراق. فرستادند دنبالش، این هم خب از این کوچه به آن کوچه میرفت، مأمورها رفته بودند دنبالش میخواست یک جایی فرار کند برود دیگر، فرار کند برود. یکدفعه یکدانه کوچه پیدا کرد و وارد شد و وارد منزلی شد خب همه هم میدانستند یارو ترسید که رشید آمده و الان است که مأمورها بیایند و اوضاع کوفه به هم ریخته بود و وضع خیلی خراب بود، بیایند و بگویند تو برداشتی این را پناه دادی خود این را هم به همراه او بگیرند و اعدام کنند، بالاخره گاهی این طوری میشود، هم خود مجرم هم آن کسی که پناه میدهد هم همسرش، همه را با همدیگر میبرند هوا! خب این هم ترسید، تا دید این آمده برداشت کردش تو اتاق و در را قفل کرد در را بست که اثری فعلا از او پیدا نشود بعد حالا همین طور در دلش مثل سیر و سرکه میجوشد ای داد بیداد! حالا اگر یکی از مأمورین دیده باشد که آمده در خانۀ ما دیگر کارمان زار است همین طور در حال تردید و نگرانی بود گفت بلند شوم بروم در دارالاماره پیش ابن زیاد بنشینم ببینم از این قضیه کسی خبری میآورد یا نمیآورد؟ آمد پیش ابن زیاد همین که نشسته بود یک چنددقیقهای نگذشت دید رشید آمده صاف در مجلس ابن زیاد! گفت این عجب آدم دیوانهای است دارند دنبالش میگردندخودش بلند شده آمده. تا آمد در مجلس ابن زیاد دید ابن زیاد از جایش بلند شد بَه بَه سلام علیکم ای رفیق! کجایی؟ مدتها است نمیبینمت سری به ما نمیزنی کجایی؟ فلان و...؟ آن هم آمد و گفت واللَه زندگی و کار و کسب و اینها اجازه نداده و اینها. معلوم شد که این یکی از دوستان او است در شام که آمده برای دیدن ابن زیاد، حالا این دارد او را رشید میبیند ابن زیاد دارد او را به شکل آن دوستش میبیند رشید هم از این کارها میکردها! بعضی هم از این کارها میکردند برای شوخی و اینها.

