حیثیت ربطیه موجودات عالم
15یک کاردی که میخواهند بدهند دست یک شخص و یک مریض را بیهوش میکنند تا این که مشغول عمل بشود باید مقدماتی طی کند درس بخواند سالها باید دوره ببیند باید استاد ببیند باید تشریح ببیند باید بغل دست استاد کارآزموده باشد کم کم بعد کمکش میکنند او ضمیمه میشود کمک کار میشود کم کم تا بعد خودش مستقل میشود حالا دیگر با اطمینان میتوانند یک فردی را در اختیارش قرار بدهند حالا برو عمل کن آپاندیس او را دربیاور، بسیار خب. حالا این شخص بگوید خب من که همانم من با شش سال بعد که چاقو میدهند دستم همان هستم، بابام که همان است مادرم که همان است عوض که نمیشوند بابا و ننۀ من که با درس خواندن عوض نمیشوند قدم هم همین قدر است وزنم هم قول میدهم در همان ٧٥ کیلو بایستم هیچ تغییری نکنم، مسئلهای، خب من که همانم به جای این که شش سال بعد این چاقو را دست بگیرم الان دست بگیرم! میگیرند تو را میاندازند زندان! به چه حقی شما چاقو دستت گرفتی؟ میگوید من میخواهم بروم درس بخوانم! هنوز که نخواندی میگوید من یقین دارم با استعدادی که در خود میبینم با فهمیکه در خود میبینم با آن وضعیتی که در خود میبینم بعدا به آن رتبه خواهم رسید خب بعدا برسی مطلب دیگر است خودمان تو را دعوت میکنیم چاقو هم میدهیم دستت، هنوز که نرسیدی بگو ببینم آیا تجربۀ آن فردی که الان دارد در کنار تو یک عمل را انجام میدهد را داری؟ میگوید نه. آیا آن ادراک را داری؟ میگوید نه! ندارم. آیا آن فهم را داری؟ نمیتواند بگوید دارم چون امتحان میکنند میماند. این جا دیگر جایی نیست که بگوید دارم، داری؟ بگو ببینم آن چیست؟ یک چیز دیگر میگوید! هان! یک چیز دیگر میگوید.
خدا نیاورد انسان یک دعوی بکند که بعد در آن بماند خیلی بدجوری است. مگر مجبور است آدم یک دعوی بکند؟ یک ادعا بکند؟ آدم باید به اندازۀ خودش ادعا کند به اندازۀ خودش سنگ بردارد لقمه را باید به اندازۀ دهانش بردارد بیاید یک ادعا بکند بعد بیایند بگویند آقا حالا شما ادعا را کردی بیا جواب بده باید بگذارد در برود! وایستا بابا! ادعا کردی چرا در میروی؟ وایستا دیگر پای کار! میگوید اگر بایستد کار خراب میشود میگذارد در میرود آن وقت از پشت هی این طرف و آن طرف مسئله....! بگذریم. مطالب زیاد است مسائل خیلی زیاد است خیلی شیطانی نکنیم حرفمان را بزنیم و مطلب را ادامه بدهیم.

