
مراقبه؛ تزكیه و مواظبت در سیروسلوك
تبیین اصول مهم سیروسلوک از منظر علامه طهرانی
مراقبه؛ تزكیه و مواظبت در سیروسلوك
9امّا اگر انسان سکوت را رعایت نکرد و چشم به هرجا دوخت و زبان به هرچه باز شد و هر سخنی از دریچۀ گوش به ذهن رسید، این ذهن همینطور در این عالم پخش و پلا است؛ جلوههای خدا را در هر موجودی میبیند، ولی کور است و آنها را نمیبیند، بلکه به صورتهای شکسته و درهم میبیند. ﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَيۡرٌ أَمِ ٱللَهُ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ﴾1و2 و تا آخر عمر به صورت همین تفرقه زندگی میکند، و فقط به نام سلوک و عرفان دلخوش است! و هیچ هم بهدست نمیآورد و با حسرت هم میرود؛ چون نفسش در مراحل تکامل قدم بر نداشته، و از عمل به لفظ اکتفا کرده، و از خوردن شیرینی به شنیدن و حفظ کردن لفظ عسل و حلوا اکتفا کرده، و به جای خوابیدن و معالجۀ بیمارستان به رجوع به طبیب و گرفتن نسخه و در جیب گذاشتن اکتفا کرده، و هیچ به جایی نمیرسد؛ نه اینکه تنها به جایی نمیرسد، عقباتی که انسان در پیش دارد اینها شوخی نیست!
من یکوقتی با خودم میگفتم که: مثلاً این آیات قرآن که تهدید به عذاب میکند واقعاً خداوند علیّ أعلی اینقدر بشر را میسوزاند و از بین میبرد و در جهنّم مخلّد میکند؟! بعد معلوم میشود که اصلاً این مقداری که بیان شده کم است! انبیاء و اولیاء و ائمّه و قرآن به این مسائل اشارهای کردهاند، ولی مسائل خیلی خیلی از اینها بالاتر است!
و حقّاً رسول خدا میفرماید: «نَحنُ مَعاشِرَ الأنبیاءِ اُمِرنا اَن نُکَلِّمَ النّاسَ عَلَی قَدرِ عُقولِهِم.»3 یعنی ما مأموریم که به اندازۀ ادراکات مردم با ایشان صحبت کنیم، بیشتر از اینها نمیتوانیم صحبت کنیم.
به اندازهای که مغز انسان سلّول دارد، به اندازهای که بدن انسان سلّول دارد، به اندازهای که تمام جهات استعداد و قابلیّت و قوّه در انسان موجود است اینها همه باید رو به تکامل برود و همه فعلیّت محض بشود! خُب، انسان این کار را نمیکند، همۀ اینها را میگذارد باشد و از یک جهت حرکت میکند، آنوقت ناقص از دنیا میرود؛ مثل میوۀ کالی که بخواهد او را بِکَند، از درخت کَنده نمیشود و درخت را هم زخم و خراب میکند، خودش هم خراب است؛ و میوۀ کال و نارس را که به دست سلطان نمیدهند، او را داخل باغچه میاندازند تا کود شود، یا میدهند حمار و استر بخورد؛ آنوقت نتیجۀ زندگی انسان در دارِ دنیا این است که طعمۀ شیاطین بشود؛ واقعاً طعمۀ شیاطین! انسانی که از ملائکه باید بالاتر بشود، طعمۀ شیاطین میشود! آنوقت حسرت زیاد است! ندامت زیاد است! راه برگشت نیست! و فقط شیطان میایستد و میگوید که:
- سوره یوسف (١٢) ذیل آیه ٣٩.
- الله شناسی، ج ٢، ص ٢٣٥: «ای دو یار و همنشین من در این زندان، آیا خداوندگاران و صاحبدولتان که خودشان جدا جدا و متفرّق میباشند، مورد انتخاب و اختیار باید بوده باشد یا خداوند واحد قهّار؟»
- معاد شناسی، ج ٤، ص ١٣٥، تعلیقه:
«الکافی، ج ١، ص ٢٣؛ و الکافی، ج ٨ ص ٢٦٨؛ و در تحف العقول، ص ٣٧؛ و در بحارالأنوار، طبع کمپانی، ج ١٧ (روضه)، ص ٤١ از تحف العقول آورده است که: «قالَ رَسولُ الله صَلَّی اللهُ عَلَیهِ و آلهِ و سَلَّمَ: ”إنّا مَعاشِرَ الأنبیاءِ أُمِرنا أن نُکَلِّمَ النّاسَ عَلَی قَدرِ عُقولِهِم.“» و در طبع حروفی از بحارالأنوار، ج ٧٧، ص ١٤٠ میباشد. در محاسن برقی، ج ١، ص ١٩٥، با إسناد خود از سلیمان بن جعفر بن إبراهیم الجعفری مرفوعاً روایت کرده است که: «قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ و آلهِ [و سَلَّمَ]: ”إنّا مَعاشِرَ الأنبیاءِ نُکَلِّمُ النّاسَ عَلَی قَدرِ عُقولِهِم.“»
