ضرورت شناخت جایگاه وجودی انسان و فریب نخوردن نسبت به آن
6آن کسی که میآید و آنچه را که به ذهن خراب خودش میرسد به رفیق و دوست و رفقا میگوید، عینا همان حرفی است که خدمت رفقا عرض کردم در زمان بعد از مرحوم آقا ما از دیگران شنیدیم، هیچ تفاوت نمیکند. آن حرف دوازده سال پیش بود این حرف مال الان است، آن حرف مال سنه ١٤١٦ یا ١٨ بود الان سنه ١٤٢٨ است، هیچ تفاوتی نکرده. اگر ما عقل داشتیم اگر خرد داشتیم اگر این نفهمیها را یک قدری کنار میگذاشتیم اگر فضول نبودیم اگر خود را مدعی العموم این مکتب نمیدانستیم اگر به جای دیگران خود را جا نمیزدیم اگر کاسهی داغتر از آش نبودیم این غلطها را نمیآمدیم بکنیم! چقدر من خدمت رفقا عرض کردم؟ اگر قرار بر مطلبی باشد من خودم خدمت رفقا عرض میکنم، مسئلهای باشد خودم عرض میکنم. هر وقت ما سر را به زمین گذاشتیم کسی دیگر آمد به جای ما صحبت کرد هرچه میخواهد بگوید بگوید، تا وقتی که رفقا به بنده اظهار محبت و لطف دارند، اگر این دفعه بشنوم چه اشارتا ـ امشب اتمام حجت کردم ـ چه اشارتا چه کنایتا چه تصریحا، هر کسی یکی از این غلطها را بکند تا آخر عمر دیگر او را طرد خواهم کرد شوخی ندارم. با عرفان نمیشود شوخی کرد. رفقا این را میدانند از بنده که نسبت به مسائل ولایت و نسبت به مسائل عرفان، بنده با کسی تا به حال شوخی نکردم، مسائلی که در طهران اتفاق افتاد گویای این مطلب است و همینطور در جای دیگر، جایی که پای امام زمان در کار باشد و جایی که پای اولیاء خدا در کار باشد، رفقا باید بدانند که در آنجا دیگر خط قرمز است.
امام علیه السلام در اینجا میفرماید که ما باید جایگاه خودمان را تشخیص بدهیم باید بدانیم کی هستیم؟ به ما گفتند بیا اینجا، بابا بیا اینجا بنشین آن گوشه و بعد هم حرف را بشنو و برو، این حرفها چیست؟ یعنی چه این حرفها؟ بیا بنشین مطلبی برایت میگویند مسئلهای برای تو میگویند خب بنشین و برو دیگر، دیگر غیر از اینکه چیزی از ما نمیخواهند غیر از اینکه دیگر مطلبی از ما نمیخواهند، این چه مسائلی است که واقعا مسائل، هم از یک طرف خندهدار بر اینکه این همه از سن ما گذشته هنوز ما در مسائل بچهگانه گرفتار هستیم و هم قابل تأسف که نه به درد دنیامان میخورد نه به درد آخرتمان میخورد و نه مفید هست اینگونه مطالب. هر شخصی به مقتضای عقیدهی خودش که از روی مبانی صحیحه، آن عقیده را چیده و قرار داده، به همان مقدار تکلیف دارد و به بیش از آن مقدار ندارد و اضافهی بر آن مقدار هم خدا از او نخواسته و اگر کسی بیاید و با تخیلات و اوهام بخواهد سر کند، خب بندهی خدا با این مطالب صد سال هم شما سر کنی باز ماندی، باز در آن مرتبهی پایین قرار داری و در آن مرتبه، دیگر حرکت نکردی و رشد نکردی و این به صلاح خود تو است این مطالبی که عرض میشود، این مطالبی که صحبت میشود این مطالبی که بیان میشود. ما هم میتوانستیم مطالب دیگری را بگوییم از این طرف و از آن طرف و از بالا و از پایین، خیلی هم مقرب باشیم و این طرف و آن طرف خلاصه محل مراجعه و فلان باشیم ولی بالاخره برای چی؟ که چی یعنی؟ مگر چند روز در این دنیا هستیم؟ چند روز مگر ما در این دنیا زندگی میکنیم؟ ما که از فردای خود اطلاع نداریم به چه امیدی بیاییم و خود را به امور واهی سرگرم کنیم؟ کی از شما میتواند بگوید که تا فردا زنده است؟ کی میتواند؟ کی به او گفتهاند که تا یک هفتهی دیگر تو زنده هستی؟ آنطور ما عمل میکنیم انگار این دنیا را در تملک خود آوردیم و زمین و زمان را در تسخیر خود قرار دادیم! نه آقاجان! بر دقایق از ایام و لیالی ما، ملائکهی مقرب مهیمن و مسیطر هستند و یک یک آنها را ثبت میکنند، پرونده تا اینجا و دیگر از این به بعد هم تمام، تا فردا و بعد هم تمام تا پس فردا و بعد هم تمام. همینطور ما در عالم خیالات و اوهام قرار داریم.

