ضرورت شناخت جایگاه وجودی انسان و فریب نخوردن نسبت به آن
5وقتی از آنها سوال شد ـ جمعی بودند ـ که آقا این قضیهی متعه چیست؟ ایشان برای اینکه دیگر یک قضیهای است که خانمها هم سوال کردند و بالاخره باید یک چیزی داشته باشد برای گفتن! آن هم جلوی خانمها! جلوی مخدَّرات یا مخدِّرات، باید یک چیزی داشته باشد گفت البته این حکم الهی بوده، یک وقتی بوده یک وقتی برداشته میشود این مسئلهای نیست و من خیال میکنم این حکم حکم سیاسی بوده، به مقتضای سیاست در یک زمانی جعل شده و بعد هم به مقتضای سیاست برداشته شد! چه کسی به تو گفته که در احکام الهی دخالت بکنی؟ عجب اوضاع بی در و پیکری است ها! صریح مخاطب میآید جلوی جمیعت، سیصد، چهارصد نفر، پانصد نفر ضروریترین احکام الهی را انکار میکند و کسی هم به او هیچ حرفی نمیزند! یعنی چه؟ خب اینکه همان عمر شد! اینکه همان مکتب عمر شد! اینکه همان حکومت عمر شد! این حرفها چیست؟ امیرالمومنین علیه السلام فرمود اگر عمر متعه را حرام نمیکرد یک زنا انجام نمیگرفت، آخر تو چه سرت میشود از احکام الهی که این مزخرفات را میگویی؟ آخر تو فقه خواندی؟ تو آمدی درس خواندی؟ دوتا کتاب اهل تسنن را مطالعه میکنند دوتا رمان و چهارتا مقاله و چی....! هیچی تمام شد، آن وقت میآیند نظر میدهند که نه! اصلا متعه یک مسئلهی سیاسی بوده! احکام سیاسی داریم بله در اسلام هم احکام سیاسی هست، گاهی اوقات به مقتضای زمان وضع میشود........
حالا ما از همین آقا سوال میکنیم، چی شد وقتی پیغمبر از دنیا رفت همهی احکام عوض شد؟ یکدفعه در زمان پیغمبر این نیاز بود، وقتی پیامبر از دنیا رفت همهی مردها اخته شدند؟ چه شد؟ نه بابا همه چیز سر جایش بود، یک سانت هم تکان نخورد، همه چیز درست و سلام و سلامت، هر غریزهای که در زمان پیغمبر بود در زمان ابوبکر و عمر هم بود هر صفاتی که در زمان پیغمبر بود در زمان اینها هم بود هر مقدار جمعیتی که در زمان پیغمبر از مرد و زن بود در آن زمان هم بود هر قضیهای که در زمان پیغمبر اتفاق افتاد در زمان این دو بزرگوار هم اتفاق بود، همه چیز بوده. چه چیزی عوض شد؟ بلند میشویم در عالَم یک چیز چرند و پرندی برای خودمان درست میکنیم و خودمان هم میدانیم که هیچ اصل و نسبی ندارد! کی را داریم توجیه میکنیم؟ کجا را داریم توجیه میکنیم؟ کی را داریم مسخره میکنیم؟ آخر یک حسابی باید کرد! بابا این مملکت یک صاحبی دارد یک ولیّی دارد یک امام زمانی دارد، دارد نگاهت میکند صاف صاف جلوی چشم من داری همان حرفی را میزنی که عمر زده؟ همان مطلبی را داری میگویی که عمر گفته، پس چه فرقی بین توی گوینده و سخنگو شد با آن خلیفهای که آمد و سنت رسول خدا را تغییر داد؟ چه فرقی کرد قضیه؟

