اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت شناخت جایگاه وجودی انسان و فریب نخوردن نسبت به آن

14056
سال 1428

ضرورت شناخت جایگاه وجودی انسان و فریب نخوردن نسبت به آن

14
  • من چهار پنج مرتبه این مسئله را از مرحوم آقا شنیدم، ایشان بعضی از قضایا را که تکرار می‌کردند بی‌حساب نبود، بعضی قضایا را من یادم است، قضایایی که مثلا روی هم رفته ده دوازه‌تا هم بیشتر نبود، تکرار می‌کردند. یکی دو سال یکدفعه با این‌که می‌دانستند گفتند ولی تکرار می‌کردند. این از جمله قضایایی است که چهار یا پنج مرتبه من از ایشان شنیدم، هم در عموم هم در جلسات. خب مرحوم بحرالعلوم هم به خاطر این‌که دیر نشود و وقت نماز نگذرد زودتر می‌آمد، آن هم می‌دانسته یک ربع یا بیست دقیقه قبل از نماز باید این قلیان را برایش چاق کند و خلاصه دمی ‌بزند دیگر به این لوله‌ی چوب و لوله‌ی کذایی تا این‌که سرخوش از حال و هوای این مسئله، قدری بتواند رفع خستگی و تعب و این‌ها بشود از آن عنایی که در طول مسیر برایش پیدا شده و بعد هم وقتی که تمام می‌شد یک ربع، می‌نشست کجا می‌روی بابا؟ بیا بیا! صدایش می‌کرد و خادم می‌نشست پیش او، حرف می‌زد، با او گرم می‌گرفت می‌خندید، بچه‌ات چطور است؟ زنت چطور است؟ حال و هوا خوب است؟ اوضاع خوب است؟ مثلا شب‌های جمعه! چند شب مثلا! بچه‌هایت چطورند؟ عروست چطور است؟ حالا اگر عروس داشت و نمی‌دانم...، خلاصه می‌نشست صبحت می‌کرد از این طرف و آن طرف، هوا گرم است سرد است فلان است، دیگر حرف‌هایی که به درد همین می‌خورد دیگر و وقتی که با او حرف می‌زد تصنع نمی‌کرد ـ من این را دارم می‌گویم به شما ـ قشنگ دل می‌داد چرا؟

  • چون جای دل دادن این‌جا است. جای دل دادن جایی است که در آن‌جا صفا است. به عمامه و غیر عمامه و علم و خصوصیات و دکتری و مهندسی و این حرف‌ها نیست، نه! بحرالعلوم زرنگ است آدم شناس است دل شناس است قلب شناس است هزارها از این بیایند اصلا نگاهشان نمی‌کند ولی یکی می‌آید باصفا، می‌نشیند با او دل می‌دهد صحبت می‌کند و استفاده می‌کند ـ این مهم است ـ با این دل دادن با این ربط برقرار کردن، نه این‌که از قلیان کشیدن است! نه! از این‌که می‌نشیند پیش او و با او گرم می‌گیرد و وحدت بین قلبش و بین او برقرار می‌کند. چون چی؟ قلب، قلب صاف است دیگر، از روی صفا این کار را کرده از روی صدق این کار را کرده. این مطالبی که خدمتان عرض می‌کنم تجربه‌های من با بزرگان بوده، حالا ما این جور به این قالب داریم این مسئله را می‌گوییم، دل می‌دهد صحبت می‌کند، آن هم یک ربع می‌نشیند و اختلاط می‌کند ـ این‌طور نقل می‌کنند ـ و بعد هم وقتی که تمام می‌شود و موقع اذان می‌شود قلیان را برمی‌دارد و می‌برد. این دأب ایشان بوده.