ضرورت شناخت جایگاه وجودی انسان و فریب نخوردن نسبت به آن
12سید بحرالعلوم وقتی که میآمد در آنجا، آن خادم مسجد هر دفعه برای ایشان قلیان میآورد ـ خب لابد به اعتقاد و نظر و فتوای ایشان قلیان اشکال نداشت به نظر حقیر که قلیان حرام است، این تنباکو و سیگار و اینها حرام است مرحوم آقا هم همینطور میفرمودند خب لابد ایشان دیگر آن ضررش را احساس نمیکردند و هر طوری بوده ما که در یک همچنین وضعیتی نبودیم که بخواهیم نسبت به کار ایشان در آن موقعیت اظهار نظر کنیم هر شخصی تکلیف خودش را دارد ـ این خادم میآمد قلیان درست میکرد با آن صفای خودش با آن پاکی خودش با آن لطافت روح با آن....، خب بالاخره آن هم دلی داشت آن هم یک ربطی با خدا داشت بالاخره آن هم در عالم خودش صفایی داشت میخواست خدمتی بکند میخواست یک کاری انجام بدهد، شروع میکرد این تنباکوها را شستن و با این تنباکوها ور رفتن و.... خب حال و هوایش را تصور کنید، اینها رموزی است که این رموز را اولیاء الهی میفهمند.
آن کسی که میگوید اگر به منازلی برویم احساس کنیم که اهل آن منزل از آمدن ما چندان رضایت ندارند، این عدم رضایت و کراهت در چایی که در سماور طبخ میکنند پیدا است، وقتی که چایی میخوری این چایی است که از روی علاقه درست نشده، مرحوم آقای انصاری میفرمودند. مرحوم آقای انصاری میفرمودند ما بعضی از منازل که میرویم ـ اسم نمیآوردند که آبروریزی شود ـ میگفتند از چایی که میخوریم میفهمیم اهل این منزل از روی عشق چایی درست کردند یا بالاخره زوری بوده و چه بوده و بالاخره کراهتی بوده در این مسئله، لذا ما چایی را نمیتوانیم بخوریم، چایی که از روی کراهت درست شده قابل خوردن نیست، تا چیز میکردند میگذاشتند آنجا، نمیشود خورد. آن چایی نور دارد که آن چایی از روی علاقه باشد غذایی برای انسان نور میآورد که از روی علاقه باشد. بارها مرحوم آقا میفرمودند: رفقا! برای دعوت رفقایتان به منزل خودتان، اهل و عیال خودتان را به زحمت نیاندازید که فایدهاش میرود اثرش میرود برکت آن میرود و آدم این مسئله را میفهمد اصلا بعضی از جاهایی که آدم میرود انگار این زمین میخ دارد سیخ دارد آدم استقرار ندارد.

