احساس نیاز در سالک به هنگام عبادت ودعا
3بنده خودم به یاد دارم در آن اوقاتی که مشرف بودم به عتبات عالیات در خدمت مرحوم والد و به منزل مرحوم حداد، همین که موقع نماز داشت میشد من تغییر حال را در ایشان [میدیدم] اصلا کاملا مشخص بود دیگر ایشان صحبت نمیکنند، داشتند صحبت میکردند ها ولی اصلا خبری نمیشد هنوز صدای اذانی نیامده بود هنوز چند دقیقه مانده بود ده دقیقه مانده بود یک ربع مانده بود برای وقت اذان و وقت نماز، مخصوصا نماز ظهر این تغییر حالت را در ایشان بیشتر مشاهده میکردم که اگر با کسی صحبت میکردند دیگر صحبتشان قطع میشد و دیگر سرشان را به پایین میانداختند و همینطور در حال تفکر و در حال .....، معلوم بود که تعلقی به این عالم و جریاناتی که در حول و حوش میگذرد ندارد دیگر. تا اینکه موقع اذان میشد و خود ایشان بلند میشدند اذان میگفتند یا میگفتند به یک کسی که آنجا نشسته، به یکی از ما که آنجا نشستیم، بلند شوید اذان بگویید و مشغول به نماز میشدند مشخص است، حالا دیگر آن کیفیت نمازها بماند و اشاراتی هم به نظر میرسد در جلسات قبل در سال گذشته، نسبت به کیفیت نماز ایشان عرایضی خدمت رفقا عرض کردیم.
یا امام مجتبی علیه السلام وقتی که هنگام نماز میشد رنگ آن حضرت دگرگون میشد رسول خدا وقتی که وقت نماز میشد میفرمودند ارحنى یا بلال1 من را از تفکر در کثرات به سمت و سوی اتحاد با حقیقت و مبدأ ذات بیرون بیاور. خب اینها اینطوری نماز میخواندند و به شاگردانشان هم دستور میدادند اینطور بخوانند اینها که شوخی نمیکردند این دستوراتی که میفرمودند برای ما، اینها به صورت مزاح نبود یا اینکه بالاخره حالا که ما امام صادق شدیم یک چیزی هم بگوییم، بالاخره برای خالی نبودن عریضه، حالا یک چیزی هم بگوییم دیگر، حالا فعلا امام صادق هستیم اگر چیزی نگوییم میگویند چه امامی؟ چه چیزی؟ حالا که فرض کنید که به یک مقامی رسیدیم حالا یک چند کلمهای، یک صحبتی یک چیزی بکنیم با افراد، بالاخره آنها خیال کنند ما در یک مقامی هستیم، همینطوری مسئله خشک و خالی هم نیست! نه! صحبت این است که آنها حلوایی چشیده بودند که میخواستند همان طعم و حلاوت و ذوق را به ما هم بچشانند، فقط همین است. والا آنها چشیدند.
- مفتاح الفلاح، ص ١٨٢: كما رُوِىَ أنّ النّبى صلى الله عليه و آله و سلم كان ينتظُر دخولَ وقت الصلاة و يقول أرِحنا يا بلالُ.

