احساس نیاز در سالک به هنگام عبادت ودعا
13لذا بنده آن شب، شب چهارم خدمت رفقا عرض کردم اگر یادتان باشد آقا به زیر خاک رفته خدا که به زیر خاک نرفته! خدا سر جایش هست خدا در عالم خودش هست در کمال عزّ خود مستغرق است، آنچنان استغراقی دارد، میخندد به همهی ما و به همهی تخیلات ما و به همهی توهمات ما دارد میخندد! کجایید بابا؟ این را که الان دارید برای او عزادرای میکنید به جای این عزاداری و در سر زدن، به جای این بیایید ببینید چه مبانی داشته؟ دعوتش چه بوده؟ حرکت او چه بوده؟ مکتب او چه بوده؟ راه او چه بوده؟ شما هم بشوید مثل این، چرا در سرتان دارید میزنید؟ فوت کرده که کرده، به رحمت خدا رفته. اگر ما بیاییم و همان کاری را انجام بدهیم برای فقدان یک همچنین بزرگانی با آن تخیلات، میشود همان کاری که سایر افراد انجام میدهند برای از دست دادن خیلی از آنها با آن تخیلات، هیچ تفاوتی هم ندارد هیچ فرقی نمیکند. بله یک وقتی انسان احساس آن حالت غم و تألم برای از دست دادن او، بالاخره انسی داشته آدم به یاد کارهای او میافتد به یاد فداکاریهای او می افتد به یاد رنجهای او به یاد حمیتهای او، به یاد غیرت او به یاد اهتمام او، به یاد وقت گذاشتن او به یاد ارائهها و اظهارات و بیانات و کیفیت سلوک او میافتد، خب حالت اندوهی برای انسان دست میدهد و این مسئله طبیعی است و اشکال هم ندارد مثل اینکه انسان عزیزی را از دست میدهد طبیعی است مسئله، ولی نه! خدای نکرده اگر سر سوزنی خدا این وسط بخواهد فراموش بشود، صحبت اینجا است خدا این وسط بخواهد برود کنار که یعنی دیگر خدا عاجز است یعنی خدا دیگر کارش هم تمام است، با رفتن او کار خدا هم پروندهاش بسته شده، ملائکهی خدا هم دیگر از قدرت افتادند کاری هم دیگر نمیشود کرد، اگر این باشد عین شرک است عین شرک است پروندهی ما هست.

