مساله ورزش و جایگاه امور اعتباری وتوهمی در میان مردم
18راجع به یک نفر آمده بود رفته بود پیش یک بنده خدایی حالا فوت کرده از آقایان مراجع بود فوت کرده گفت آقا من فلان خواب را دیدم گفت من که معبّر خواب نیستم، خب راست میگوید بیچاره معبر خواب نیست، آن چیزهایی که آن خوانده آن تعبیر خواب نیست. یکی از افرادی که در همان بیت و فلان و این چیزها بوده، یک تعبیر کرده که زده در سرش! که تو فلان شخص را داری فلان شخص میخواهد به تو حمله کند فلان دشمن داری مواظب باش، آمد پیش من، گفتم این خواب تو ربطی به این ندارد، این خواب حکایت از نفس تو میکند، تو فلان کار را انجام میدهی باید فردا ترک کنی! رنگش پرید. گفتم ببین! این اصلا چه ربطی به آن دارد؟ چه ارتباطی به این قضیه دارد؟ این مسئله مسئلهی نفسانی است. نه در کتاب طهارت وسائل الشیعه نوشته، نه در حج و صلای و زکات مرحوم حاج آقای رضای همدانی و صاحب جواهر نوشته، آنها بابا روایات را، روایات احکام را آوردند خدا خیرشان بدهد خدا درجات ایشان را عالی کند آن یک فنی است این هم یک فن است هیچ ربطی هم به یکدیگر ندارند. حالا شما یک همچنین مسئله را بیایی به صاحب جواهر بگویی خب چه میگوید؟ میگوید کافر و مرتد هستی دیگر، خب راست هم میگوید خب نمیفهمد فنّش نبوده درکش را نداشته تخصص آن نبوده، آن را باید حلاج میرفت به کی میگفت؟ میرفت به همان کسی که در این فن بوده در این فن تخصص داشته در این فن قدم گذاشته در این فن خون دل خورده، سالیان سال را به گریه و زاری و ابتهال گذرانده، به متابعت از دستور گذرانده، در تحت تربیت بزرگان و مراقبهی اولیاء، خودش را قرار داده و تسلیم کرده نفس خود را، تسلیم کرده نفس خود را تا اینکه از آن دریچهی معنا بر قلب او تابش واقع شده و قلب او مستنیر شده و حقایقی را درک میکند که تا به حال درک نمیکرده، حالا شما به او سرّ بگو وقتی به او سرّ بگویید دیگر سرّ نیست، طبیعی است. الان این لیوان در آن چیست؟ این آب است این سرّ نیست همه میدانند دیگر، مسئلهای نیست که قابل برای کتمان باشد.

