اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مساله ورزش و جایگاه امور اعتباری وتوهمی در میان مردم

14151
سال 1428

مساله ورزش و جایگاه امور اعتباری وتوهمی در میان مردم

17
  • حلّاج مطالبی را که می‌گفت درست بود صحیح بود حقایقی را مطرح می‌کرد مسائل توحید را مطرح می‌کرد حقایق عرفانی را مطرح می‌کرد الان بسیاری از افراد همان مطالب را دارند برای من نقل می‌کنند ولی فرق بین او و بین این‌ها این بود که این‌ها فقط مطلب را مشاهده می‌کنند و از خود خارج نمی‌کنند، او این مطلب را می‌گفت و افشا می‌کرد نتیجه آن چیست؟ چی شد نتیجه؟ نتیجه این شد که آمد سرش را بر دار داد و بر باد داد. گفت، یعنی استادش آن استاد آن پیر، گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند/ جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد/ نه این‌که دروغ می‌گفت نه این‌که مکاشفه‌ی او خلاف بود و الا می‌گفت دروغ می‌گفت، خلاف می‌گفت، مسئله این طور نیست، نه! مسئله‌اش درست بود آن‌چه را می‌گفت درست بود ولی اسرار هویدا می‌کرد نمی‌توانستند تحمل کنند.

  • سرّ یعنی واقعِ غیر قابلِ بیان نه دروغ، اگر دروغ باشد دیگر سرّ نیست، دروغ‌ یک مفهومی دارد. سرّ یک مفهوم دیگری دارد سرّ یعنی خفا یعنی خفا، شما یک انگشتر قمیتی دارید این انگشتر قیمتی را دست نمی‌کنید چون اگر دست کنید می‌بینند ممکن است یکی بیاید و این را بردارد، این را می‌گذارید در صندوق، درِ آن را هم می‌بندید این می‌شود سرّ، این می‌شود سرّ. آن انگشتر می‌شود سرّ، واقعیت است ولی واقعیتی نیست که به همه نشان بدهید واقعیتی است که در صندوق می‌گذارید، یک چیز گرانبهایی است، از پدران رسیده آن را نمی‌خواهید دست هر کسی بیافتد آن را می‌گذارید در صندوق، واقعیت است ولی قاب نمی‌کنید در اتاق بگذارید که هر کسی [ببیند،] می‌گذارید در صندوق که کسی نبیند، فقط خودتان اطلاع داشته باشید این را می‌گویند سرّ.

  • حلاج مسئله‌ی او این بود که مطالبی را که نقل می‌کرد این مطالب به گوش کی می‌رسید؟ به گوش آن آقایی می‌رسید که اصلا از هیچ چیز خبر نداشت، بدبخت اصلا اطلاع نداشت، [می‌گفت‌] این‌که دارد این حرف را می‌زند خب این کفر است ولی اگر همان شخص در تحت تربیت قرار می‌گرفت به عنوان قضیه‌ی شرطیه در تحت مراقبه قرار می‌گرفت در تحت ایرادات و ذکر و اوراد قرار می‌گرفت در تحت تزکیه قرار می‌گرفت می‌رسید به یک جا که همین حرف حلاج را قشنگ می‌فهمید و برایش دیگر سرّ نبود ولی خب نرفته خودش را به علوم ظاهری مشغول کرده عالم شده عالم ظاهری، چیزی خبر ندارد از اسرار خبر ندارد.