استدراج و بسته شدن روزنه های قلب
4راجع به دجال روایات عجیبی داریم حالا ما اصلا کار نداریم دجال چه موجودی است؟ این شخص است؟ بعضی میگویند این جنبهی سمبلیکی دارد و حکایت از یک جریان فاسد و منحرفی میکند و وجود خارجی ندارد، ولی نه این طور نیست طبق روایاتی که روایات هم کم نیست وجودش وجود خارجی است، یعنی یک فردی است که دارای همین فکر و همین مسائل و همین چیزها است دیگر، خصوصیات فیزیکی سایر افراد را دارد، به این مسئله کار نداریم. ولی صحبت در این است که در روایت داریم وقتی که ندا میدهد قبل از ظهور حضرت برای جلب افراد و اطرافیان و بستگان خود، آنهایی که در دلشان غرض و مرض است و آنهایی که در دل، نور بصیرت و نور حقیقت به خاموشی گراییده است به دنبال این ندا حرکت میکنند و میآیند، ندا هم نه اینکه ندا کند بیایید ای ایها الناس پیش من، نه این ندا نیست، ندایی است یعنی یک جریانی است، مطلبی را عرضه میکند مسئلهای را مطرح میکند که در طرح آن نظریه و آن مطلب، آنهایی که در دل غرض و مرض دارند و روزنهها برای آنها مسدود شده است، آنها به این جریان تمایل پیدا میکنند، بلند میشوند میآیند. آنها این جریان برایشان قابل قبول است خود را با این جریان همگون میبینند خود را با این جریان همسنخ مشاهده میکنند و حرکت میکنند و به دور او جمع میشوند بعد جریان دیگری پیش میآید و ندای دیگری میآید که آن ندا، مؤمنین را به سمت خود میکشاند.
این خیلی عجیب است! این مسئله که چطور قلب انسان کم کم به واسطهی دوری از مقرِّبات و به واسطهی اعمال مبعِّدات، آن جنبهی توجه به حق و جنبهی تمایل به حق در او رو به تقلیل میرود رو به تقلیل میرود که از او تعبیر به استدراج میکنند در مسئلهی استدراج قضیه یکدفعه اتفاق نمیافتد کم کم اتفاق میافتد اول انسان دارای یک نوع بصیرت یک نوع بینش یک نوع تمایل دارای یک نوع حمیت عصبیت غیرت نسبت به یک مسئلهای هست بعد به واسطهی استدراج و کم کم فراموش کردن آن مسائلی که باعث تقویت این موضع میشود این موضع در نزد او سست میشود کم بها میشود و بعد این سست شدن تبدیل به بیتفاوتی و بعد از بیتفاوتی تبدیل به موضع همسوی با موضع مخالف میشود و پناه بر خدا از اینکه انسان به این روز بیافتد! پناه بر خدا! بزرگان طریق همیشه سُلّاک را بر حذر میداشتند از اینکه با افراد دنیا و متمایل به دنیا همنشینی داشته باشند این مال چه بود؟ میگفتند با اهل دنیا همنشینی نباید داشته باشید کاری پیش میآید میروید مراجعه میکنید برمیگردید، تمام شد. انسان میرود نانوایی نان میخرد آن پول را در آنجا قرار میدهد یک نان برمیدارد تمام شد. دیگر نمینشیند احوال خاله و عمه و دایی را از او بپرسد، تمام میشود. قصابی انسان میرود یک کیلو گوشت دو کیلو گوشت میخرد پول را حساب میکند تشکر میکند میآید بیرون به همین مقدار مسئله تمام است.

