استدراج و بسته شدن روزنه های قلب
21آن وقت این آقا بلند میشود میآید اسم خودش را میگذارد کسی که دارد در راه خدا میرود در جلسات شرکت میکند چه میکند، چه فایده دارد؟ چه شد؟ هیچ! او میآید برای یک صدقش برای یک حریتش برای اینکه خودش را در راه قرار داد خودش را گذاشت در راه، آن قلبش که در آن یک روزنههایی بود، آمد از آن روزنهها استفاده کرد فرصت را غنیمت شمرد، گرفت و گفت من تهمت نمیزنم خب حالا که میگویی من تهمت نمیزنم، نمیگویند که برو بیرون، خب حالا باید قدم دوم هم پای آن بایستی. برای قدم دوم کمک میرسد. به چه عذابهایی در آن زندان مبتلایش کردند! چه شکنجههایی کردند! ولی که این را نگه داشت؟ همان ولایت که در ابتدا این آمد جلو با صدق، برای قدمهای بعدی هی ولایت چکار میکند؟ هی نگه میدارد آن اولی هم دارد نگه میدارد ولی از نظر اختیار، این خودش اختیار کرده خدا میآید راه را باز میکند برای پلههای بعدی همین طور، یک مرتبه .....، و مرحوم آقا من یادم است در همان زمان که حضرت عبدالعظیم مشرف میشدیم حالا هم که رفقا مشرف میشوند حضرت عبدالعظیم علیه السلام، بروند سر قبرشها هر دفعه که مشرف شدیم البته هر دفعه که نه! ولی خیلی از اوقات بود که من در خدمت ایشان مشرف میشدیم، ایشان هم خودشان خیلی میرفتند، ما سر قبر طیب هم میرفتیم و ایشان هم فاتحه میخواندند، چرا این کار را ایشان میکردند؟ چون وحدت میدیدند بین خودشان و بین این، وحدت میدیدند بین خودشان و بین این در آن جریانات و مسائلی که اتفاق افتاده، و ولی خدا نمیتواند دیگر فراموش کند ولی خدا نمیتواند حق نمک را ادا نکند، نمیتواند، دست خودش نیست، وقتی میرود به زیارت حضرت عبدالعظیم همان قلبی که به آن زیارت رفته همان قلب او را میکشاند یک فیضی هم اینجا برسان البته من دارم میگویم، خود ایشان میگفتند ما از او طلب شفاعت میکردیم ولی خب ما حالا از دیدگاه خودمان میگوییم ایشان هم از دیدگاه خودشان بگویند، هر دو هم البته درست است انشاءاللَه، مال آنها که درست است حالا ما خودمان نه میرود و به او مدد میرساند و طلب ترحیم میکند و حمد و قل هو اللَه میخواند و به او میگوید خلاصه ما هستیم، با تو هستیم و هوایت را داریم، رهایت نکردیم. ببینید.

