اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

استدراج و بسته شدن روزنه های قلب

15066
سال 1428

استدراج و بسته شدن روزنه های قلب

19
  • طیب، طیب حاج رضایی یک آدمی بود از این آدم‌های لات، آدم‌هایی که قهوه خانه دارند و فلان دارند و فلان، مرحوم آقا در کتابشان نوشتند دیگر، ارتکاب حرام و مشروب و فلان ولی چیزی که بود یک چیزی ته دلش بود، یک مردانگی داشت یک لوتی گری داشت یک حریتی داشت، این گناهان ظاهر او را آلوده کرده بود باطن [صافی‌] داشت وقتی که او را گرفتند، گفتند باید به آقای خمینی تهمت بزنی باید بگویی من از ایشان پول گرفتم در آن جریان سال ٤٢ خورشیدی دیگر گفت من به سید تهمت‌ نمی‌زنم من وقتی که پول نگرفتم، پول نگرفتم. چرا تهمت بزنم؟ گفتند می‌گیریم تو را می‌کشیم! کشتن آسان نیست ای کاش فقط بگیرند بکشند، به انواع عذاب‌ها در آن زمان او را مبتلا کردند، به انواع عذاب‌ها به انواع شکنجه‌ها به انواع چیز، ولی گفت که این ظلم را من انجام نمی‌دهم. ببینید مسئله این نیست که قضیه مربوط به آقای خمینی و غیر آقای خمینی باشد، هر کسی، اصلا بگویند باید به این همسایه تهمت بزنی فرق نمی‌کند، شخص در این‌جا مطرح نیست. مطرح، تهمت زدن است. مطرح، خلاف گفتن است. مسئله یک ظلمی را، ناحقی را، بر دیگری وارد کردن است.

  • امیرالمومنین علیه السلام فرمود من به ناحق یک دانه‌ی گندم، جویی را، از دهان یک مورچه نمی‌گیرم برای امیرالمومنین مورچه و رسول خدا تفاوتی نمی‌کرد در آن وقتی که این حرف را می‌زد توجه کردید وقتی که امیرالمومنین داشت این حرف را می‌زد چه رسول خدا باشد که من به ناحق بروم فرض کنید که آن چیزی که در دست رسول خدا است بگیرم یا یک مورچه باشد، برای امیرالمومنین ناحق بودن مطلب بود، این مسئله است. حالا مورچه باشد گربه باشد شیر باشد یا فیل باشد آن دیگر تفاوتی در مورد ندارد. مورد فرق می‌کند اصل مسئله یکی است.

  • این هم آمد گفت که چه سید، چه غیر سید، هر کسی می‌خواهد باشد، من تهمت نمی‌زنم گفتند می‌کشیم گفت بکشید و کشتند او را. همین یک کارش باعث شد که مرحوم آقا فرمودند این شد از اولیای الهی، همین یک کار، چه شد؟ آن آدمی که اهل گناه بود، شما خیال کردید دستگاه خدا همین طور گتره است دارد برای خودش گتره می‌گردد بی‌حساب و کتاب؟ طیب ذکر یونسیه می‌گفت روزی چهارصد مرتبه؟ ذکر لا اله الا اللَه می‌گفت در شبانه روز چهار هزار مرتبه؟ این حرف‌ها؟ نمی‌فهمید اصلا یونسیه را به چی می‌گویند! اصلا نمی‌فهمید یونسیه را با صاد می‌نویسند یا با سین! ولی چه بود؟ راه خدا که به ذکر نیست راه خدا که به ورد نیست راه خدا به حریت و آزادی و دنبال حق رفتن است در هر جا که می‌خواهد باشد.