استدراج و بسته شدن روزنه های قلب
18پس بنابراین وقتی حضرت میفرماید «ادعوک یا رب بلسان قد اخرسه ذنبه ربّ أناجیک بقلب قد اوبقه جرمه» جرم او را هلاکت انداخته، منظور حضرت این نیست که هلاکت یعنی هلاکتی که دیگر تمام شد دیگر مهر و موم شد، دیگر خَتَمَ اللَه عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ شد، دیگر خدا ختم [کرده است.] اگر خدا ختم کند که دیگر تو یا اللَه نمیتوانی بگویی، تو یا ربِّ دیگر نمیتوانی بگویی اینکه الان داری از خدا استغاثه میکنی یعنی چه؟ یعنی خدایا من کارم خراب است تو که کارت خراب نیست تو که آبادی ما کارمان خراب است تو به کار خراب ما چکار داری؟ تو به آبادی خودت نگاه کن. خدا به قول حاج هادی ابهری، خدا رحمتش کند میگفت خدایا اینکه از تو میخواهیم اگر به ما دادی خانهات آباد، میگفت خانهات آباد، یعنی دیگر تو همیشه آباد هستی و خانهات، اگر ندادی خب چکار کنیم؟ کاری از دست ما برنمیآید. کاری از دست ما برنمیآید. خدا رحمتش کند دل صافی داشت دل پاکی داشت دل با نوری داشت دل با صفایی داشت.
این از جملهی همانهایی بود، مرحوم حاج هادی از جملهی همانهایی بود، که یک چند صباحی خناسان و شیاطین اینکه من میگویم شیاطین تعبیر من نیست تعبیر مرحوم والد است شیاطین آمدند و دور او را گرفتند و از صفا و سادگی او سوء استفاده کردند و او را از آقای حداد جدا کردند و نسبت به آقای حداد بدبین کردند! خب چه نفعی میبری تو؟ تو چه نفعی میبری که میآیی این کار را انجام میدهی؟ حالا تو بیایی یک حاج هادی ابهری را جدا کنی که برود سفر کربلا و برگردد و دیدن آقای حداد نرود! هان! نرود! خیلی مسئله است، خیلی.
من یادم است کوچک بودم سنم حدود دوازده سال بود وقتی که مشرف شدیم عتبات، در اولین سفری که مشرف شدیم خدا بیامرزد حاج هادی ابهری در یک حجرهای در نجف، نمیدانم چه مدرسهای بود از همین مدرسههای طلابی بود، یک حجره این گرفته بود به چه مناسبت نمیدانم؟ رفیقی داشت؟ کسی داشت؟ همین طوری پولی به خادم داده بود؟ یک حجره داشت من یادم است که با مرحوم آقا رفتیم برای دیدن او و مرحوم آقا راجع به این مسئله داشتند با او صحبت میکردند که حاجی! میدانی آن عتباتی که آمدی آن عتبات بدون ملاقات با آقای حداد، آن عتبات عتبات بیولایت خواهد بود؟ این چه حرفی دارد به او میزند؟ و این نمیفهمید و نگرفت و برگشت و به دیدن آقای حداد نرفت! از این مسائل هم دیدیمها! از این مسائل دیدیم آن چنان این را پر کرده بودند خیلی عجیب است خیلی عجیب است که بیایند یک نفر را دورش را بگیرند آقا با دروغ و تهمت که این این است این این است این آقا این است این قبر ابوحنیفه رفته در بغداد این نمیدانم اصلا ولایت نیست یک روضه در خانهاش نمیاندازد فقط دعای جوشن میخوانند اصلا تو دیدی زیارت امام حسین برود؟ یک چیزهای عجیبی! تو که داری این حرف را میزنی فردا باید جواب بدهی! تو که داری به ولی خدا تهمت میزنی فردا از تو سوال میکنند، الان آن دنیا اگر کسی چشمش را باز کند میفهمد چقدر دارد به او خوش میگذرد! بَه بَه آن چنان جای گرم، گرم، حسابی! خورشید چند درجه است؟ میگویند شصت هزار درجه! آن چنان جای گرم برایش آماده شده و آن چنان جای نرم، آن اول خیلی سفت بود ولی خب حالا دیگر نرم شده، این قدر جای گرم و نرمی الان ....، یک یک داری به آن حرفهایت ....! حالا از تو میپرسند به این سید چرا تهمت زدی؟ به آن چرا تهمت زدی؟

