استدراج و بسته شدن روزنه های قلب
17آقا فلانی رفته یک مقداری اعتقاداتش را چیز کرده، گفتم اعتقاد به چی را چه کرده؟ اعتقاد چی چی را؟ مگر اگر اصلا قرار است اعتقادی باشد که حالا سست شده و غیر سست و محکم شده و شل شده چی چی؟ من نمیفهمم اصلا چه میگویید؟ این حرفها یعنی چه؟ این رفته و آن حرف زده، شما یکی را بفرست، یکی باهاش حرف بزند و ...، گفتم خودش چشم دارد گوش دارد عقل دارد مغز دارد فکر دارد خب آنچه را که خیر و صلاحش است تشخیص میدهد، بنده این وسط چه کاره هستم که یکی را بفرستم؟ التفات میکنید! خب ببینید معیارها وقتی که برای ما روشن بشود مبانی وقتی که برای ما روشن بشود، دیگر باید انسان خودش اینها را به کار ببندد، به کار نبندد میشود مثل همانی که مرحوم آقای حداد فرمودند که بعد از سه اربعین همه چیز را گذاشت کنار، یا اینکه حداقل در یک تخیلات و تصوراتی در آنجا خودش را سرگرم میکند و در آنجا به سر میبرد، دیگر نه بیشتر. دیگر پرواز نمیکند بالا نمیرود روزنهها را اضافه نمیکند بینش را برای خودش تحصیل نمیکند. نه! در همان وضعیت میماند.
این مال چیست؟ مال آن قلبی است که از بین رفته و جرم او را به این روزگار انداخته ولی نقطهی امیدی که در اینجا هست آن نقطهی امید این است که خدا در هر جا که انسان باشد به همان مقداری که در دلش، به همان مقدار که در نفسش به همان مقدار که در بصیرتش، احساس میکند که رفته، همان را غنیمت بشمارد همان را از دست ندهد همان مقدار که احساس میکند که میتواند راهی داشته باشد همان که احساس میکند که میتواند یا اللَهی بگوید، همان که احساس میکند که اهل صلاح را دوست دارد گرچه از آنها نیست همین مقدار که ا حساس میکند که یک خبری هست همین مقدار که احساس میکند که یک دل پاکی در ماورای این مطالب وجود دارد همین را غنیمت بشمارد و پی بگیرد و به دنبال برود بعد کم کم شروع میشود میبیند که هی اضافه شد میل اضافه شد رغبت اضافه شد اراده اضافه شد. تا به حال نسبت به یک مسئله اراده نداشته ولی الان اراده میکند و خیلی راحت هم انجام میدهد تا به حال سختش بود ولی الان به راحتی هم انجام میدهد، این راحتی یعنی اراده، سفت شده، همت بالا رفته حمیت تشدید شده آن روزنهی قلبی یک مقداری باز شده.

