استدراج و بسته شدن روزنه های قلب
16بنده خودم به رأی العین این مسئله را مشاهده میکردم، بعد از زمان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه کاملا این مسئله برای من محسوس بود کاملا محسوس بود. خب ما از روش و مرام ایشان چیز دیگری یافته بودیم مطلب دیگری یافته بودیم مؤمن باید در راهش صادق باشد در راهش باید آزاد باشد در راهش باید غل و غش نداشته باشد و برود و حرکت کند به جلو و به چیز دیگر نباید اعتنا کند، نگاه کند آن طرف چه شد این طرف چه شد این قضیه چه شده و اینها؟ ولی ما مشاهده میکردیم که خب هی سراغ این میفرستند سراغ آن میفرستند هی این بیاید حرف بزند، میرفت یکی در خانهی یکی مینشیند صحبت کند، بابا خب یکی هم بیاید در خانهی ما با ما صحبت کند! هی مینشیند آقا این فلان که این طور است خبر داری قضیه چیست؟ این فلان کرده، این کارها را انجام داده! این محرمات را انجام داده! این گناهان را انجام داده! این این طور بوده! این طور بوده و یک مطالبی که اصلا این .....! بابا چطور تا یک سال قبل که مرحوم آقا زنده بودند از این مطالب خبری نبود؟ چطور یکدفعه همین که ایشان سر را گذاشتند زمین، همه شدند دیگر گناهکار در این عالم؟ همه شدند فاسق؟ همه شدند فاجر؟ همه شدند ....؟ در حالتی که خود همین مرحوم آقا زنده بودند داشتند حرکت میکردند میرفتند میآمدند با این صحبت میکردند با آن [صحبت میکردند] این را دعوت میکردند آن را [دعوت میکردند] اینجا، آنجا، آنجا با این صحبت [میکردند و ....] بعد به ما میآمدند میگفتند که آقا فلان کس، مثلا فلانی رفته در منزل فلانی و فلان کس آمده در منزل این یکی و صحبت کرده، خب برود بکند. حالا میخواست در را باز نکند حالا که در را باز کرده بنشیند حرفهایش را هم بشنود. گفتند خب شما نمیخواهی یکی را بفرستی با او حرف بزند؟ گفتم به من چه ربطی دارد؟ اگر او کاه نخورده باشد یونجه نخورده باشد خب میفهمد خلاصه مسئله از چه قرار است، به من چه ربطی دارد؟

