اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

استدراج و بسته شدن روزنه های قلب

15066
سال 1428

استدراج و بسته شدن روزنه های قلب

15
  • این توصیه‌ای که همیشه توصیه شده بر مراقبه، که مرحوم آقا می‌فرمودند، بارها من از ایشان شنیده بودم که می‌فرمودند که عمود خیمه‌ی سلوک مراقبه است این مراقبه را شما بردارید می‌خوابد، این چادرها و پارچه‌ها می‌خوابد، می‌خوابد روی زمین، این مراقبه. مراقبه معنایش یعنی همین، یعنی همه‌اش توجه و گوش به زنگ بودن، گوش به زنگ بودن، هان! این حرفی که هست بو دارد، این دعوتی که شده بو دارد، این چیزی را که الان مشاهده می‌کنیم بو دارد، این طلبی که از ما شده الان برای این مسئله، این طلب بو دارد. آن مراقبه با قلبی که روزنه‌هایش بسته نشده و اتصال دارد، او را می‌فهمد، این‌ها را می‌فهمد، وقتی که می‌فهمیم آدم می‌آید می‌ایستد، قشنگ می‌آید می‌ایستد، رد می‌کند، نمی‌پذیرد آن‌جایی که باید بپذیرد می‌پذیرد، شروع می‌شود به چه؟ شروع می‌شود برای تقویت، شروع می‌شود برای هی نزدیک شدن، نزدیک شدن.

  • مرحوم آقای حداد می‌فرمودند، در یک سفری که رفته بودند مرحوم آقا در کربلا، برای یک نفر دستوری می‌گیرند، یک شخصی بوده که مسجد قائم می‌آمده و انقلابی پیدا شده بود و فلان و این حرف‌ها و چیز می‌کرد، ایشان دستوری می‌دهند برای آن شخص و آن شروع می‌کند به این دستور عمل کردن حال و هوایش شروع می‌شود به عوض شدن، هی عوض شدن عوض شدن، وضع و زندگیش شروع می‌کند تغییر پیدا کردن. در همین مدت، یکی دو اربعینی از این قضیه نگذشته بود که با یکی از افراد که از جمله مخالفین مرحوم آقای حداد بود برخورد می‌کند برخورد می‌کند و خب چون با آن شخص قوم و خویشی داشته، او شروع می‌کند هی به این محبت کردن محبت کردن، ولی مرحوم آقا متوجه می‌شوند و او را برحذر می‌دارند و این گوش نمی‌دهد، می‌گوید خب من شاگرد آقای حداد هستم حالا این با من ارتباط دارد داشته باشد به جایی برنمی‌خورد، قضیه که طوری نمی‌شود، ارتباط دارد که دارد ولی غافل از این‌که این صحبت و ارتباط کم کم می‌آید می‌آید و یک مرتبه نسبت به اصل قضیه، یک مرتبه سست می‌شود ذکر را می‌گذارد کنار و دستور را می‌گذارد کنار. مسجد قائم می‌آمده، مرحوم آقا به او یک نگاه می‌کنند می‌فهمند مطلب جور دیگری شد. این را من آن‌جا بودم از ایشان شنیدم، گفتند ما نمی‌دانیم آخر این چه قضیه‌ای است که تا یک شخصی می‌آید مانند یک کبوتر که یک مقداری بال بگیرد و اوج بگیرد، یک مرتبه گرفتار یک شیطانی می‌شود و آن چنان او را در هم می‌کوبد و به زمین می‌زند و پرهای او را می‌شکند آخر این‌ها نمی‌دانند که شرط اول، رعایت مسائل و رعایت مبانی و مطالبی است که ما برای آن‌ها بیان می‌کنیم؟ این‌ها نمی‌دانند که ما وقتی به آن‌ها می‌گوییم با هر کسی ارتباط نداشته باشید شوخی نمی‌کنیم؟ خیلی ناراحت بودند و از روی ناراحتی مطالب را می‌گفتند و رنگشان هم قرمز شده بود، این‌ها نمی‌دانند که شیطان چنان در کمین افرادی که حرکت می‌کنند به سوی خدا، نشسته است که به انواع وسایل و انواع حیل و انواع [شباک‌] و دام‌ها آمده و مراقب برای این‌که از یک راه وارد بشود و چیز کند و خیلی این مسئله عجیب است خیلی عجیب است این قضیه.