استدراج و بسته شدن روزنه های قلب
14در این چند ماه این قلب به جرم و جنایت مشغول بود عبیداللَه بن زیاد میآید نمیدانم او را دعوت میکند بر سر سفره، میگوید بیا شام را با هم [بخوریم] به او هزارتا وعده و فلان میدهد، هان ببینید! یکی یکی، شاید اول که میرود یک مقداری ناراحت است خجالت میکشد که من همین دو ماه پیش نامه دادم دو ماه پیش نه یک ماه پیش من نامه نوشتم فرض کنید که حالا بیا به جنگ برو، اخمهایش را در هم میکند ناراحت میشود شب میرود خانه خوابش نمیبرد چی دارد به من میگوید این آقا؟ مرتیکه چی دارد میگوید بلند شو بیا فلان بکن؟ یعنی چه؟ این حرفها چیست؟ ولی فردا که میشود دوباره یکی را میفرستد دم در، نگاه میکند هدیه جناب امیر است مبلغ ناقابلی است این حالا در خدمت شما باشد هدیهای است که برای بزرگان میفرستند، ما مطلب را نمیخواهیم، شما مسئله را فراموش شده تلقی کنید فعلا این هدیه را بپذیرید آن هم میگوید که گفته ول کن قضیه را، هدیه را میگیرد سکههای خوبی هم هست برق میزند! فورا باید این شخص پس بدهد تا هدیه میآید کاه که نخوردی میفهمی که این هدیه برای چه آمده؟ هان میفهمی که برای چه آمده؟ ولی میگوید ما با آن حرفت کار نداریم فعلا هدیه ما را بگیرید، فلان، قبول کنید، این حرفها تا هدیه را دیدی پس بده، پس دادی قلبت میایستد یعنی آن قلبی که با آن قلب برای سیدالشهدا نامه نوشتی سر جایش میایستد، میایستد و محکم میشود آن سی درصد میشود چند؟ چهل درصد، ده درصد میرود بالا، میشود شصت درصد.
خدمت رفقا عرض کردم راجع به ولایت حضرت، ولایت که بیکار نمینشیند تا میبیند تو این هدیه را رد کردی او میآید چکار میکند؟ تقویت میکند، تازه روزنه را باز میکند محل ورود نور را توسعه میدهد، نه اینکه فقط شما تصور کنید فقط یک پس فرستادن بود و تمام شد، نه! مسائلی پشت آن میآید تقویت کنندههایی هم بعدش هی میآید اضافه میشود، این گرفت، همین که گرفت آن دایرهای که در آن دایره نور وارد میشد از قطر ده سانت یکدفعه رسید به قطر چهار سانت، قطرش شد چهار سانت، شش سانتش هم رفت، حالا فقط چهار سانت مانده با یک ناهار دیگر یک بزم دیگر و یک برنامهی دیگر آن چهار سانت هم میرود میشود چه؟ میشود صفر. صفر که شد حالا بلند شو برو به جنگ حسین بن علی. میرویم باشد اشکال ندارد بلند میشویم میرویم، بلند میشویم میرویم چهار هزارتا تیرانداز هم با خودمان میبریم، شریعهی فرات را هم میبندیم حضرت ابوالفضل که میآید برای نهر آب، دستور تیربارانش را هم میدهیم حالا ببینید کار به کجا میرسد! این همانی بود که آمد برای سیدالشهدا نامه داد، نامه داد که بلند شو بیا. حالا جا ندارد که حضرت بفرماید استحوض علیهم الشیطان؟ شیطان آمده بر اینها مسلط شده، قلب اینها را دیگر در اختیار گرفته، دیگر من چه بگویم؟ آیه قرآن بخوانم؟ چه چیزی بگویم؟ از جدم پیغمبر بیایم به ایشان بگویم؟ چه بگویم؟ از پدرم علی بیایم بگویم؟ یعنی خیلی واقعا این مسئله جای دقت داردها! خیلی جای دقت دارد.

