اهمیت زنده نگه داشتن قلب و نور بصیرت
6هنگام غروب بود من داشتم با تاکسی میآمدم اینجا، دیگر نزدیک غروب بود. وقتی رسیدیم به راننده گفتم آقا شما اگر انتظاری ندارید تشریف بیاورید تو، بیایید چیزی تا افطار نمانده، بیایید با هم افطار میکنیم البته راننده آشنا بود رانندهی همین ماشینهای آژانس بود گفت حاجی آقا عیال من تنها است، روزه میگیرد خدا را خوش نمیآید که سر سفره تنها بنشیند، گفتم نه! پس من دیگر اصرار نمیکنم. وقتی قضیه به عیال برسد ما دیگر حق نداریم، هیچ لب بگشاییم و از حدود و ثغور خود قدمی فراتر بگذاریم، نه حالا میگفتی کسی همسایه فلان خب اصرار میکردیم، حالا عیب ندارد بیا یک شب دیگر، ولی همین که مسئله به عیال رسید، نه! نه! دیگر مقدم است و ما هم پا عقب میکشیم و دیگر در اینجا مهر سکوت بر لب و دست از اصرار برمیداریم.
خب واقعا هم همین طور است حالا زن انسان خودش با زبان روزه بلند شده افطار درست کرده، به یک امیدی که حالا شوهر میآید در آنجا کنار سفره مینشیند خب خدا را خوش نمیآید، واقعا از حق هم نگذریم ها، خیلی هم همچنین نباید .....، انسان همهی مسائل را باید توجه داشته باشد به همهی مطالب انسان باید نظر داشته باشد. نباید خدای نکرده در معاشرتها حقی ناحق بشود و حقی پایمال شود و این مسئله بسیار مسئلهی مهمی است که بنده از این مسئله تجربهها دارم در زمان مرحوم آقا در ارتباط با دوستان و تربیت رفقای خود.
علی کل حال امام حسن علیه السلام وقتی که در یک همچنین سفرهای قرار میگیرد تواضع سرش نمیشود برای چه کسی تواضع کند؟ حالا در دلش بگوید من آمدم، من که امام شیعیان هستم من که حجت خدا بر همهی خلق هستم، آمدم نگاه کن با چهارتا رفیق دارم میخورم! اگر این معنا در مخیلهی ما بیاید، تا روز قیامت در فکر امام حسن علیه السلام نخواهد آمد، به خودش قسم نیامده و نخواهد آمد. چرا؟ چون قلب امام علیه السلام قلب اللَه شده است و خدا که فقیر و غنی سرش نمیشود. برای ما این اختلاف طبقاتی موجب اختلاف در برخورد و افعال و اعمال و رفتار است ولی برای خدا، آیا غنی فرق میکند؟ غنی غنایش را از کجا آورده؟ ثروتش را از کجا آورده؟ از کیسهی خالهاش مگر آورده؟ و آن فقیر که ندارد مگر گناهی کرده؟ مگر ذنبی مرتکب شده؟ بله؟ همین دیدگاه خدا نسبت به خلایق و بندگان، همین دیدگاه عیناً بدون کم و زیاد در قلب ولی خدا قرار دارد و امام حسن یکی از اولیاء الهی است.

