اهمیت زنده نگه داشتن قلب و نور بصیرت
4لذا عقلا میگویند در این گونه مسائل، انسان خوب است بیاید خودش را بیرون نگه دارد ببیند دیدگاه مردم نسبت به او چگونه است و خودش وقتی که از این قضیه آمد بیرون و دیگری را جای خودش گذاشت، چه قضاوتی میکند نسبت به این مطلب؟ همان قضاوت را بیاید راجع به خودش بکند همان مسئله را. وقتی که شما دارید راجع به فلان ایراد میآیی و تذکر میدهی آقا فلان کس دارد این کار را میکند باید جلوی او گرفته شود باید این خطا تذکر داده بشود اگر نه .....! درست است مطلب همین طور است باید هم این طور باشد ولی انسان میبیند همین اشکال برای او پیدا میشود و او حاضر نیست این خطایش گرفته شود در حالی که همان قضاوتی که او راجع به قضیه دیگر میکرد همان قضاوت را افراد دیگر راجع به او میکنند، هیچ فرق نکرده، فقط فرد عوض شده، مسئله یکی است صورت مسئله یکی است. تا به حال چهارتا سیب و پنجتا پرتقال بود حالا شده چهارتا پرتقال و پنجتا سیب، عدد همان است جای پرتقال و سیب عوض شده خب با همدیگر جمعش چند میشود؟ یازده! نُه؟ چند میشود بچهها؟ شما بگویید چهار و پنج میشود چند؟ بارک اللَه احسنت آفرین، پس چهار و پنج یازده نمیشود، آخر بعضی جاها ما دیدیم میگویند دو سهتا هشتتا، ششتا نیست. همچنین چیزی دیدم جایی، پس اشتباه است، کی به کی است؟ پس چهار و پنج میشود نُه، خیلی خوب.
این مسئله خب مسئلهی مهمی است و خیلی مهم است که چطور انسان .... و این خیلی مسئلهی عجیبی است دیگر، که قبل از اینکه انسان ....، انگار اصلا من گاهی فکر میکنم این یک سیر تکوین است الا شذّ و ندر، اگر کسی ممکن است که فرض کنید که با همچنین قضیهای روبرو شود و جان سالم به در ببرد، ولی اصلا انگار همهی ما به این مطلب مبتلا هستیم و فرقی هم نمیکند و هیچ کدام نمیتوانیم خودمان را تبرئه کنیم وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ یوسف، ٥٣ حضرت یوسف میفرماید من هیچ وقت نمیتوانم خودم را تبرئه کنم هیچ وقت نمیتوانم خودم را تافتهی جدا بافته فرض کنم، نه! من هم همین هستم من هم دارای این خصوصیت هستم من هم دارای این صفات هستم من هم دارای این غرایض هستم من هم دارای غرایض شهوانی هستم با سایر افراد فرق نمیکنم حالا اینکه مورد توجه خدا قرار گرفتم دلیل نیست بر اینکه همیشه به یک منوال باشد و دیگر خیالم جمع باشد و پروندهی من با مهر امضا شده دیگر بسته شده باشد، نه این طور نیست.

