اهمیت حرکت الی اللَه بر پایه علم ویقین
20علی بن ابی حمزه آمد ولایت امام رضا علیه السلام را انکار کرد! برای چه انکار کرد؟ گفت موسی بن جعفر نمرده غایب شده رفته چند سال دیگر برمیگردد لعنة اللَه علیه، واقعا لعنة اللَه علیه! وکیل موسی بن جعفر بود، وکیل موسی بن جعفر آمد ولایت امام رضا را انکار کرده! برای چه؟ برای اینکه آن پولهایی که پیش او است و کنیزهایی که گیر آورده، به دست بیاورد و دنیایش را فعلا بگذراند! حضرت فرمودند آن پولهایی که از پدرم پیش تو است بلند شو بفرست بیاید اینجا، مگر مال تو است؟ از کیسهی بابایت آوردی؟ خالهات به تو داده؟ بیاور اینجا. این به خاطر این که آنها را بکشد بالا، اصل ولایت را انکار کرد! کی گفته اصلا تو امام هستی؟ به همین راحتی به همین راحتی! کی گفته اصلا تو امامی؟ بعد هم چی؟ برای اینکه ....! خب آدمها را باید یک جوری گول زد دیگر، باید یک جوری مردم را فریفت باید یک جوری مردم را اغوا کرد، دستگاه چاپ خانهی کلک و دروغ شروع کرد به کار افتادن، خدا هم گفت خیلی خب، همین امام رضا، همین امام رضا گفت حالا ما هم کمکت میکنیم، تو میآیی با ما مقابله میکنی ما هم جنود شیطان را میفرستیم به کمک تو، شروع کن به چاپ کردن.
این آقا که تا الان داشت روایات ائمه را بیان میکرد شروع کرد از خودش دیگر روایت بیان کردن لذا داریم که روایات ابی حمزه در آن زمانی که در تحت نظر بود محل اشکال نیست میشود عمل کرد ولی بعد از اینکه انکار کرد روایتهای بعدی قابل اعتماد نیست. امام رضا گفت که خیلی خب، ما را نشناختی؟ باشد ما هم حالا جنود شیطان را میفرستیم کمکت میکنند، هی برای تو روایت جعل میکنند! سمرة بن جندب برای معاویه هشتاد هزار روایت جعل کرد، من نمیدانم این دروغ است راست است؟ آخر آدم هر یک دقیقه هم بنشیند ..... مگر این کپی زده، همین طور مثلا فرض کنید که یک دفعه .....، شاید هشت هزار بوده شاید اشتباه کردند، آخر هشتاد هزار نمیشود هشت هزار بوده؟ چهار هزارش را بنده خودم دیدم، یک جا دیدم هشتاد هزار، در الغدیر بود خیلی برای من عجیب بود! آخر این اگر عمر نوح هم کرده باشد هشتاد هزار ...؟ چقدر آدم باید بنشیند، نه بخورد نه بخوابد نه مسائل دیگر بعد هم فقط همین روایت جعل کند؟ آخر باید این روایت جعل کردن یک فایدهای داشته باشد، نمیشود که ...! ولی چهار هزارش را دیدم. خب رو کرد به معاویه گفت که معاویه! من چند هزار روایت جعل کردم تا تو اینجا بالای منبر نشستی، به من این قدر میدهی؟ یک روز با معاویه صحبت میکرد. گفت تو همین طوری که بالای منبر نرفتی، امثال من بدبخت این را من دارم میگویم امثال من و ابوهریره تو را روی منبر نشاندند اینها را که جعل کرده؟ ما، ما که در زمان پیغمبر بودیم، ما که مردم به ما اعتماد دارند ما که مردم حرف ما را میشنوند ما تو را بالای منبر نشاندیم آنجا قرارت دادیم.

