اهمیت تفقه در دین و فراگیری علم حکمت و تفسیر و عرفان
11ما آنجا نخواستیم جسارت و تجرّی کنیم ولی من می خواستم به ایشان بگویم که این را هم اگر مطرح نکنی، [بُردی] این را هم نگویی ، همین را هم آدم نگوید، چرا؟ چون این عمل را که انسان انجام می دهد به چه نیت انجام می دهد؟ همین که انجام می دهد که به خدا بگوید، ها! یک مسأله ای پیدا می شود که ما این را انجام می دهیم که فردایی بتوانیم عرضه بداریم، در کیسه مان این عبادت را داریم و این وزنه را در کیفمان نگه داشتیم و خلاصه به عنوان یک سند و یک برگ برنده ای همراه خودمان می بریم و خدا هم می گوید اول بگو ببینم این شش ماه اگر تو مریض می شدی می توانستی انجام بدهی یا نه؟ تمام شد، سلامتی را چه کسی به تو داد؟ اگر شب تا صبح بیدار بودی خستگی بر تو می آمد و خوابت می برد می توانستی آن وقت انجام بدهی یا نه؟ چه کسی بیدار نگهت داشت؟ اگر بیماری برای تو پیدا می شد و اطباء می فرمودند ـ همان طوری که به ما فرمودند ـ که نباید روزه بگیری آیا شما می توانستید بگیرید شش ماه را یا نمی توانستید؟ اگر مشکلی برای شما پیدا می شد که نسبت به انجام این عبادات مانع می شد چه می کردید؟ اگر و اگر و اگر همینطور، یکدفعه آدم سرش را پایین می اندازد و می بیند هیچ جوابی ندارد ، سلامتی و خواست و شوق و صحت و توان و تنبّه را او داده است، همه را او داده است دیگر چه چیز را می خواهی عرضه کنی؟ عرفا آمدند خیال همه را راحت کردند، گفتند هیچ.
در خدمت مرحوم آقا بودیم یکی دو مرتبه این قضیه را گفتم یک مرتبه را یادم می آید ، اولین سفری که ما حج مشرّف شدیم من حدود هفده سالم بود. آن افراد و دوستانی که آن موقع بودند همه به رحمت خدا رفتند ، رفتیم مدینه شب اول بود حرم مشرّف شدیم برگشتیم دیدیم صحبت می کنند نشستیم. یکی از افراد از مرحوم آقا سؤال کرد که ما با دوستان که صحبت می کردیم شب اول، بحث در اینجاست گفتیم از شما استفاده کنیم که ما بالاخره کار و زندگیمان را کنار گذاشتیم و مبالغی خرج کردیم و دست از زن و بچه برداشتیم (البته آن زنش را هم آورده بود) و تعلقاتمان کم شده است و بالاخره مشکلاتی هست و در پیش داریم و...، خواستیم اینجا با رفقا بنشینیم و صحبت کنیم ببینیم چه کار کنیم که بتوانیم بهترین نتیجه و فایده را با وجود این مصارفی که از ما در زمینه های مختلف به وجود آمده بگیریم؟ حالا شما تشریف آوردید می خواهیم استفاده کنیم ، مرحوم آقا یک دقیقه تأمل کردند و خنده ای کردند از آن خنده ها که خیلی معنا دارد. شروع کردند یواش یواش به صحبت کردن، خب رفقا درست است این مطالبی که شما مطرح کردید همه هست و انسان مخارجی کرده، در راه خدا کرده و انسان می توانسته جای دیگر برود و آمده حج و تکلیفش را انجام بدهد و اطاعت از دستور کرده باشد و به دنبال آن هدف و مقصد حرکت کرده، این مطالب همه درست ولیکن من هم سوالاتی دارم از شما، بگویید ببینم این مقدار که ما برای حج و سفر خرج کردیم چقدر است؟ مثلا این مقدار است، حالا در طول عمر خودمان تا الان آن مخارجی که کردیم راجع به تفریحات و سفر و اینها را حساب کنیم چقدر است؟ شاید این یک صدمش هم نشود. حالا ما آمدیم آن مخارج را به حساب نیاوردیم این دو هزار تومان و سه هزار تومانی که گذاشتیم برای مکه و آمدیم خرج مکه و حج کردیم حالا این در مقابل اینها رقمی است و عددی است که انسان بخواهد به رخ خدا بکشد؟ اینها هم از افرادی بودند که مسافرت های این طرف و آن طرف داشتند و زندگی هم به آنها بد نمی گذشت و وضعشان خوب بود. و گفتند چه مخارجی که در راه سفرهای باطل گذراندیم ، اگر بخواهیم اینها را حساب کنیم می بینیم این سفر حج اصلاً به حساب نمی آید بنابراین ما در اینجا چیزی خرج نکردیم.

