پرهیز از حالت توقع وطلبكاربودن درقبال پروردگار
8سؤال زیاد داریم ولی وقتی که به فرد می رسیم می بینیم سؤال ها همه حل شد ، این برای چیست؟ برای این است که آن نفس می آید و ... بعد که می رویم این ور و آن ور دوباره سوال پیدا می شود، دوباره که میآییم میبینیم حل شد خیلی از این رفقا و دوستان، سابق می گفتند ما از شهرستان ـ خدا رحمت کند مرحوم آقای بیات را ـ ایشان می گفت من وقتی که از همدان می خواهم بیایم طهران سؤالاتی دارم سؤالات عرفانی و سلوکی دارم ولی همینکه می آیم تا چشمم به آقا جانت می افتد می بینم من دیگر سؤالی ندارم، اِ! هر چه فکر می کنم که بابا من در همدان چنین سؤالی داشتم، ولی الان چه بپرسم؟ چیزی ندارم بپرسم. این چیست؟ این همان نفس ولیّ خدا تا برخورد می کند آن اصل را می اندازد در قلب، آن اصل که افتاد دیگر چیزی تهش نمی ماند. وقتی نور ذات و نور توحید می آید در قلب دیگر چه سؤالی می ماند؟ سؤال مال کثرت است مال دنیاست آقا این را نمی دانیم و آن را نمی دانیم و این مشکل چیست و ... ما همة سؤال هایمان این است که برویم خدمت امام زمان که یابن رسول اللَه! حالا نه سؤالهای دنیوی نه! سؤالهای اخروی، آقا ما معرفت نداریم و جهل داریم و چه داریم و فلان داریم، حضرت می گوید بیا اینجا بنشین مگر مرا نداری؟ حالا سؤالت چیست؟ می گوییم هیچی ، وقتی او می آورد انسان را در کنار خودش، دیگر چه سؤالی مطرح است و چه مسأله ای هست؟ این آزمایش را انسان باید هر روز بکند و هر روز خودش را آزمایش کند با قبل، محبتش، علاقه اش، عشقش ، اهتمامش ، اینها را همه باید بیاورد و با گذشته در نظر بگیرد مرحوم آقا خیلی نسبت به این قضیه توصیه داشتند.

