پرهیز از حالت توقع وطلبكاربودن درقبال پروردگار
3بالاخره انسان باید یک حُسن جاذبی داشته باشد تا بتواند با آن حُسن، خود را مطرح کند، پهلوانی باشد که بتواند با زور بازویش جلب توجه افراد را بکند ، حالا اگر فردی یک قدرت عادی داشته باشد، کسی به او توجه نمی کند، یا علم او یک علم عادی و متعارف باشد کسی به او توجه نمی کند، همیشه توجه می رود روی یک مطلبی غیر عادی و غیر متعارف، حالا چه آن مطلب، مطلب ارزشمندی باشد یا غیر ارزشمند ، فرض کنید یک نفر آدم کش خیلی واردی باشد یا یک نفر یک سارق و دزد خیلی حرفه ای باشد که اسمش همه جا می پیچد ، این هم یک نحوه مطرح شدن است، یک نفر قمار باز خیلی حرفه ای است، این هم یک نحوه مطرح شدن است ، یک نفر جنایتکار خیلی قسیّ القلبی است ، اینهایی که در تاریخ مطرحند نرون ها و چنگیز ها و تیمورها و اسکندرها و از این جدیدی ها مثل هیتلر و این افرادی که اخیرا بودند و در قصاوت، حدّ و مرزی نداشتند، اینها هم اسمشان در تاریخ هست و همه هم می دانند ، چنگیز را چه کسی است که نشناسد؟ پس مطرح شدن صرفا به صفات ارزشمند نیست، به بروز صفات و امور غیر عادی و غیر متعارف است، یکی از آن جاذبه ها و وسایل برای مطرح شدن علم است، یک شخصی خوب صحبت می کند، خیلی بلیغ حرف می زند.
در زمان سابق یک نفر بود خیلی بلیغ صحبت می کرد، از سخنرانان خیلی بلیغ بود و من که در همان ایام طفولیت با صغر سن خودم، افراد متعددی را که ما پای صحبتشان می نشستیم من از این خیلی خوشم می آمد و می دیدم خیلی بلیغ صحبت می کند و جملات را خیلی سنجیده ادا می کند ، ترکیب کلمات و اختیار کلماتش بسیار ماهرانه است و بهترین لغات را برای بهترین مفاهیمی که مورد نظر است اختیار می کند و بعد به دلایلی ما صحبت های ایشان را نمی شنیدیم ، یک روز با مرحوم آقا داشتیم جایی می گذشتیم یک نفر گفت فلانی! شما آقای فلان را قبلا دعوت می کردید خیلی قشنگ و بلیغ صحبت می کرد و خیلی خوب صحبت می کرد چرا دیگر دعوت نمی کنید؟ ایشان فرمودند: بله، فلان کس اینطور است همینطور که شما می فرمایید ولی یک نقطة ضعفی دارد، که البته من نمی گویم آن مطلب چه بود ، چون نمی دانم که ایشان الان حیات دارد یا ندارد البته اگر حیات دارد یک محذور است و اگر حیات ندارد فذکروا موتاکم بالخیر علی کل حال چون آن مجلس خصوصی بود ایشان این مطلب را فرمودند، و من تا آن موقع خیلی برایم عجیب بود، پس این هم یک چنین نقطه ضعفی دارد و چنین مسأله ای دارد؟ معنا این بود که خیلی خدایی در کار نیست. سربسته و دربسته!

