لزوم یادگیرى علم فلسفه و حكمت براى ادراك حقائق دین
8دارند نهیب می زنند و تذکر می دهند که من دیگر چند صباحی بیشتر بین شما نیستم بیایید و آنچه را که به آن نیاز دارید و پاسخش را در جای دیگر دریافت نمی کنید از من بپرسید، سعد بن وقاص می گوید یا علی در کلّة من چند موست؟ حالا حضرت بلند شود بیاید برای اینها خطبات توحیدی بگوید؟ حیف آن وقت نیست که حضرت پای این ها بگذارد؟ ملا صدرا و بوعلی و فارابی و صدرالدین غونوی و سهروردی و حافظ و مولانا که پای صحبت حضرت ننشسته بودند ، یک مشت، یا علی در کلة من چند تا موست؟! مگر می خواهی نوره بکشی به کله ات؟ گیرم که در سرت ده هزار تا موست و پنجاه هزار تا موست ، یعنی اینطور واقعاً با امیرالمؤمنین اینها برخورد می کردند ، همین طور هم ما با اولیا! و تفاوتی نمی کند. باید یک مقداری به خود بیاییم و متوجه باشیم آنوقت امیرالمؤمنین علیه السلام چرا آن خطبات را می فرمود؟ چون امیرالمؤمنین که متعلق به آن زمان نبود متعلق به این زمان است و مال ماست، بله! چند نفری آن موقع بودند میثم و حبیبی و رشیدی بودند، اینها از اصحاب بودند و محرم بودند و به قول معروف از حواریون و دور و بری های امیرالمؤمنین بودند و حضرت هم با این چهار پنج تا خوش بود، بر حسب مراتب خودشان ولی آن مطالب را حضرت برای الان ما فرموده است.
الان صدرالمتألهینی ظهور کند و وحدت وجود و وحدت بالصرافة حق را اثبات کند تا با مبنای اصالت وجود و وحدت وجود و تشخّص وجود، کلام امیرالمؤمنین علیه السلام الان روشن شود، بعد از هزار سال بفهمیم مولایمان هزار و چهار صد سال پیش چه فرموده است؟ هزار و دویست سال پیش امام رضا چه فرموده است؟ این در حدود فهم ما، آن حقیقت عالی تر و بالاتر مربوط به مرتبة شهود است که انسان آنچه را که با عقل به او رسیده است، با قلب مشاهده کند، به شما می گویند که آقا حلوا شیرین است و این عطر و طعم را دارد و این بو را دارد شما هم اصلا نخوردید ، در ذهنتان یک تصویری از حلوا می کنید، آن تصویر بر حسب شدت ذکاء و هوش و کیفیت درک جزئیات، نزدیکی و دوری نسبت به آن واقعیت دارد، هر کسی در ذهن خودش ، بعد می آورند جلوی آدم می گذارند و می گویند حالا بخور، بعد که آدم می خورد می گوید این همانی بود که من درکش کردم بعد می گوید نه مقداری هم با آنکه من درک کردم فرق دارد ، آن یک مقداری فرق دارد به خاطر اینکه او در مقام تصور صد در صد تصور نکرده است، نزدیکش شده است هفتاد درصد رسیده به آن ، هشتاد درصد رسیده و شصت درصد به او رسیده است ، بنابر این حتّی اولیای الهی و بزرگان از حکمای حکمت متعالیّه وقتی که به آن نهایت مرتبة علمی خود می رسیدند تازه به فکر می افتادند ای داد بی داد چرا این مطالب برای ما شهودی نشده است؟

