اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم یادگیرى علم فلسفه و حكمت براى ادراك حقائق دین‏

14621
سال 1427
نسخه عربی

لزوم یادگیرى علم فلسفه و حكمت براى ادراك حقائق دین‏

5
  • ظاهر یعنی همین که داریم می بینیم و باطن یعنی آن که در منبر است، شما آنکه در منبر است می بینی؟ نه ، باید درش را باز کنی ببینی. من الان دارم می بینم یک پارچة‌ سبز و سفید و دم و دستگاه است. برای من الان ظاهر است ولی برای شما باطن است ، حالا می شود هم ظاهر باشد هم باطن؟ می گویید نمی شود دیگر، یک چیزی هم ظاهر باشد هم باطن باشد اگر شما ببینید دیگر باطن نیست ، شما شکم و دل و روده و کیسة صفرا و جگر و دل و قلوه را با یک سی تی اسکن و سونوگرافی و ام آر آی تماشا می کنید، چند تا اشعه می فرستند. تا وقتی که این اشعه ها نبود اطبا چه می کردند؟ با آزمایشات و معانیات دیگر به مرض پی می بردند حالا هم که این چیزها آمده، دیگر این زحمت را هم ندارند. تا می آیند پیش آنها یک نسخه بفرمایید می روی این آزمایشات را می دهی و بعد هم این عکسها را می آوری و فلان کارها را انجام می دهی ، حالا یک معاینه کن، برو آقا مریض بعدی پشت در است. او هم باید برود بیچاره بگردد و بچرخد و فرشش را بفروشد و بعد یک عکس بردارد بیاورد آنجا. تا وقتی این اشعه ها نبود آن چه که در درون دل می گذشت این باطن بود، حالا آن پزشکی که دارد از پشت دستگاه، معده را می بیند و مری را می بیند و وارد شدن غذا را در مری و کیفیت ورودش را و کارکرد معده را با او مشاهده می کند ، ورود آن مایع را در اثنا عشر می بیند، اگر زخمی [هست آن] را مشاهده می کند، اندوسکپی کرده در معده و تمام معده را می بیند، آیا الان هم برای او این مسائل جنبة باطن دارد یا ظاهر است؟ ظاهر است دیگر ، بله آن مریضی که خوابیده و دارد مورد معاینه قرار می گیرد این مسائل برای آنها جنبة باطن دارد ولی برای آنکه می بیند باطن نیست و ظاهر است ، ما دو ظاهر داریم، یک ظاهر که ظاهر بدن است و پوست و شکم است که ما می بینیم. یک ظاهر برای آنهاست، آن چیزی است که با دستگاه دارند اینها را مشاهده می کنند. پس بنابراین اگر چیزی ظاهر باشد دیگر باطن نیست ، اگر چیزی...، فرض کنید یک شخصی یک چشمی داشته باشد این چشم از مادّه عبور کند خیلی عجیب می شود و خیلی مسائل پیش می آید! فرض کنید که از لباس رد شود من باب مثال!!! از دیوار رد شود، مگر امواج رد نمی شود؟ حالا یک کسی چشمش هم اینجور باشد، یکی به ما می گفت این اولیای خدا ما را می بینند یا نمی بینند؟ گفتم چرا، گفت پس خیلی کار خراب است!!! گفتم نه! آنها چشمشان را می بندند! وقتی که کسی می آید پیش مرحوم آقا، یک خانواده، مرحوم آقا شروع می کنند یکی یکی اوضاع دیشب را گفتن ، شما این شعر را گفتی و او جواب داد، معلوم است که همه چیز را می بیند دیگر ، گفتم نه! چشمشان را می بندند شما نگران نباش! بی‌خیال!