اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عدم جدایى مبانى حكمت و فلسفه از دین‏

14369
سال 1427
نسخه عربی

عدم جدایى مبانى حكمت و فلسفه از دین‏

5
  • من خیلی متأسّف می شوم از این افرادی که می روند در مدینه و می روند به زیارت قبر رسول خدا و دنبال این هستند که عمر و ابوبکر کجا دفن هستند؟ از همین خود ما و خود شیعیان ، بابا کسی که رفته در مسجد مدینه چشمش به قبر پیغمبر افتاده نباید کس دیگر در ذهنش بیاید ، نباید به فکر کس دیگری باشد حالا چه فایده ای برای انسان دارد و چه نتیجه ای برای انسان دارد؟ غیر از اینکه حتّی در موقع توجه به رسول خدا هم ذهن انسان مشغول به این دو خواهد بود، ذهن در دو جا نمی تواند تمرکز داشته باشد ، در یک جا باید تمرکز داشته باشد . وقتی انسان می رود در مسجد پیامبر و می خواهد به آن حضرت توجه کند اصلاً نباید مطلب دیگری به ذهنش بیاید، کی اینجا هست یا نیست؟ پیامبر و دخترش فاطمۀ زهرا ، فاطمۀ زهرا در همان جا دفن است، همان کنار پیامبر در آنجا دفن است، حالا دیگر علتش بماند. مرحوم آقای حداد می فرمودند وقتی که من وارد حرم پیامبر می شدم جلال و عظمت حضرت فاطمۀ زهرا چنان مرا می گرفت که دیگرقدرت و اختیار هیچ گونه حرکتی را نداشتم. این زیارتی است که اولیای خدا می کنند یک زیارت هم ما می کنیم می گوییم عمر کجا دفن است و ابوبکر کجا دفن است؟ عایشه را کجا خواباندند، فقط دنبال سنگ و دیوار و ستون و ستون حنانه کجاست و ستون چی چی کجاست!‌ وقتی سفره ای پهن است و در این سفره همه جور مائدۀ الهی قرار گرفته است حیف است که انسان بیاید و ذهن و فکر خود را متوجّه مسائل و اموری کند که نصیب کمی داشته باشد. من یک کتابی دیدم، یک نفر یک کتابی نوشته بود رفته بود مکه و تحقیقات خود را در مکه نوشته بود خیلی مثل اینکه آدم بیکاری بوده! از جملۀ آن مطالب این بود: ایشان در آن کتاب نوشته است من تمام مسجد الحرام را از اول تا آخر وجب کردم طول مسجد الحرام اینقدر وجب درآمد عرض مسجد الحرام اینقدر وجب بود، بعد هم خود کعبه و... را با دست وجب کرده بود! آدم بیکار! خدا خیرت بدهد! هر کسی یک قسم و یک جور و به یک نحو ، یکی بلند می شود می رود در مسجد الحرام مثل مرحوم آقا در جلوی مستجار بنشیند و چشمش را همینطور به کعبه بیندازد به نحوی که افراد که از ایشان سؤال می کردند ایشان متوجه نمی شدند که چه کسی چه حرفی می زند؟ این یکی و دیگری هم می رود متر می کند ببیند چند متر است و چند سانت کم دارد! این یک جور طواف می کند و او هم یک جور دیگر طواف می کند.