عدم جدایى مبانى حكمت و فلسفه از دین
7مطلب از اسلام آمده یا از یونان آمده یا از زنگوار آمده، هیچ فرقی نمی کند یا از بورکینافاسو آمده، اگر مسأله عقلی و حق است انسان باید بپذیرد و حق نیست باید رد کند. دو دو تا چهارتاست، اگر یک عالمی در بورکینافاسو آمد حرفی زد چون اهل آنجاست انسان رد کند؟ نه آقا جان بپذیرد. خود آیۀ قرآن می فرماید: فبشر بالعباد، بندگان من آن بندگانی هستند که راه مرا که راه حق است می پذیرند. راه من چیست؟ راه حق چون من حقم و هر چه که منتسب به حق است منتسب به من است پس کسی که حق می گوید باید بپذیری ولو طفل باشد ، ولو عمامه سرش نباشد ولو غیر مسلمان و غیرشیعه باشد.
الان اهل تسنن می گویند نماز ها را باید جدا خواند، شیعه می گوید نماز ها را باید با هم خواند، نخیر! حق با اهل تسنن است، حق با عامه است، برو و برگرد هم ندارد، آنها درست می گویند. الان آنها فتوایشان بر این است که موقع غروب شمس، فقط زوال شمس است موقع نماز مغرب است، یک مجتهدی از ما فتوا بر این می دهد و یک مجتهدی فتوا بر تأخیر در وقت صلاۀ می دهد. آن کسی که فتوایش بر این است فتوایش موافق با آنهاست این چه اشکالی دارد؟ این چه اشکالی دارد؟ مگر فلسفه مانند فقه می ماند که تقبل آن نیاز به تعبد دارد نه نیاز به تعقل؟ مسائل فقهی مسائلی است که از ناحیۀ ائمه آمده است روایاتش، تازه اگر یقینی باشد والا یا ظنی الصدور یا ظنی الدلالۀ است. مسائل فلسفه مسائلی است که این مسائل باید با عقل و برهان عقلی و مبانی منطقی سنجیده بشود ، درست است می پذیریم، چه از اسلام بیاید و چه از غیر اسلام. غلط است رد می کنیم چه از اسلام بیاید و چه از غیر اسلام ، مگر این چرند و پرندیاتی که در مطالب و علوم و احادیث موضوعه و روایات موضوعه موجود است و اعتقادات خلافی که وارد اسلام شده است را انسان باید بپذیرد؟ این روایات و احادیث جعلی و این خرافاتی که وارد شده است مگر باید بپذیریم؟

