عدم جدایى مبانى حكمت و فلسفه از دین
4حضرت نوح، ما الان به زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام می رویم در کنار امیرالمؤمنین علیه السلام دو تن از پیامبران الهی قبرشان است، یکی حضرت آدم و یکی هم حضرت نوح، السلام علیک و علی ضجیعیک آدم و نوح این حضرت نوح و حضرت آدم هم خیلی زرنگ و رند بودند! آنها میدانستند قضیه چیست؟ این قبر امیرالمؤمنین را حضرت نوح پانصد سال قبل از طوفان حفر کرده بود که خودش را بیاورند اینجا دفن کنند و امیرالمؤمنین را بیاورند اینجا بگذارند کنارش ، این چقدر زرنگ بوده که فهمیده اوضاع چه خبر است، پانصد سال قبل از مسأله طوفان، حضرت نوح آمد و از خدا درخواست کرد که جایگاه او را در این دنیا در کنار بدن امیرالمؤمنین قرار بدهد و خدا اجابت کرد و او آمد قبر امیرالمؤمنین را در کنار قبر خود کند و وصیت کرد که او را در اینجا دفن کنند ، این قضیه گذشت و طوفان آمد و صد ها سال و هزاران سال گذشت، همینطور گذشت، این مسأله مخفی بود و امیرالمؤمنین هم به کسی نفرموده بود ظاهرا نفرموده بود ، در دست ما نیست این مسائل، تا مانند فردا شبی که حضرت می خواستند از دنیا رحلت کنند از جمله وصیت هایشان این بود که شما که بدن مرا بر می دارید جلوی جنازه را برندارید، عقب جنازه را بلند کنید، در تاریکی باشد و چند نفر مشخص شدند ، ببینید چقدر مسأله حساس است که امیرالمؤمنین را باید در تاریکی دفن کنند برای اینکه دشمنان نیایند و خدای نکرده قصد جسارت نداشته باشند ، خیلی مسائل عجیب بوده، جلوی جنازه را جبرائیل و میکائیل و اسرافیل بر می دارند، شما فقط پشت تابوت را بردارید، بیاورید هر جا که دیدید این تابوت به زمین آمد همانجا بنشینید و زمین را حفر کنید و چند تا بیل که خاک برداشتید سنگی پیدا می شود آن سنگ را بردارید و آنجا قبری نمایان می شود، این قبری است که حضرت نوح پانصد سال قبل از طوفان، این را برای من حفر کرده و روی سنگ قبر هم این مطلب نوشته شده، الان روی آن سنگ قبری که روی قبر امیرالمؤمنین است حک شده است که هذا ما حفره نوح فی خمسۀ سنه عام فی قبل الطوفان یک چنین عبارتی است و مرا در آنجا دفن کنید و دیگر خب مسائل و معجزات و خوارق عادت الی ماشااللَه، خب ما که می رویم الان در آنجا زیارت می کنیم این دو تا هم در آنجا هستند منتهی توجهی نداریم ، بالاخره مقام امیرالمؤمنین جایی برای بقیه نمی گذارد که انسان بخواهد به حضرت آدم در آنجا فکر کند یا به حضرت نوح فکر کند.

