عدم جدایى مبانى حكمت و فلسفه از دین
11خدا بیامرزد مرحوم حاج میرزا حسن نوری را، آدم شوخی بود، می گفت ما رفتیم گوسفندی خریدیم که بچه ها با آن بازی کنند و بعد از چند روز بکشیم. آمدیم در خانه دیدیم یک چشم هم ندارد، رفتیم پسش بدهیم ، یارو گفت مگر می خواهی برایت دعای کمیل بخواند! گوسفند را که نمی خواهی برایت دعای کمیل بخواند! حالا طبیب، طبیب غیر مسلمان و بیخدایی هست مگر میخواهی بروی پشت سرش نماز بخوانی؟ می گوید آقا جان مرض تو این است و دارویت این است می خواهی گوش بده می خواهی گوش نده! خدا پدر آدم را هم در می آورد، باید گوش داد ، چرا خدا پدر آدم را در می آورد؟ چه کسی می تواند جواب مرا بدهد؟ اگر انسان به خدا بگوید که خدایا این تو را قبول نداشت و چون تو را قبول نداشت من هم به دستورش عمل نکردم و مردم ، خدا می گوید غلط کردی مُردی، غلط کردی اطاعت نکردی! این غلط کردی اطاعت نکردی خدا برای چیست؟ چرا؟ برای اینکه خدا می گوید من به تو عقل دادم، عقل تو در این مورد چه قضاوت می کرد؟ قضاوت می کرد باید گوش بدهیم، مگر غیر از این است؟ شما این مطلب را از افرادی که در خیابان رد می شوند بپرسید همه همین را می گویند، از همۀ این دکان دار ها بپرسید همه همین را می گویند، از همۀ افراد بپرسید همه همین را می گویند ، این میشود قضایای قیاساتها معها، پس کسی که می گوید چون فلسفۀ یونان داخل در اسلام نبود و از اسلام نیامده پس باطل است، این خودش بر خلاف حکم عقل عمل کرده و خودش دیوانه است، این افراد از عقل بهره ای ندارند، مضافاً این فلسفه که همین طور نمانده جان من ، این آمده در اسلام، بزرگان از فلاسفۀ اسلام ، فارابی ، بوعلی، ملا صدرا شیخ شهاب الدین سهروردی ، صدر الدین قونوی ها و محی الدین عربی ها ، مولاناها، اینها آمدند آن را گرفتند و هضم کردند و پختند و با مطالب اسلامی آن را خلط کردند و بر مبانی اسلامی عرضه داشتند و اصلاح کردند و در اختیار ما گذاشتند، چهار صد سال فلسفۀصدر المتألهین الان به عنوان فلسفۀ اسلامی مطرح است، صدر المتألهین تمام افتخارش این بود که ما این فلسفه را بر مکتب اهل بیت عرضه کردیم ، بروید نگاه کنید، متونش الان در آنجا هست، در اول کتاب اسفار دارد که ما بعد از صحبت ها و جدل ها و بحث هایی که با این و آن و متکلمین و فلان داشتیم در نهایت، بار خود را به عتبۀ ائمه فرود آوردیم.

