جایگاه نماز در مکتب اولیاء الهی
14آخر این امام سجادی که به ضرس قاطع می گوید معرفت من دلیل من به سوی توست و من وثوق دارم که این معرفت مرا به تو میرساند این از روی هوا نگفته است و باید از امام سجاد پرسید آیا منظور شما همین معرفتی است که من و امثال من دارم؟ او می گوید: هیهات! عن یصل الینا ایدی...! کجا؟ کدام معرفت؟ اینها معرفت نیست. اینها همه جهالت است، اینها ضلالت است، اینکه معرفت نشد، آنکسی که تمام کلماتش را دعوت به خود تشکیل می دهد، کدام معرفت؟ لا اقل یک درصد اخلاص باشد در کلامت، بگوییم یک مقدار معرفت داری، تو که صد درصد آن طرفی، آن کسی که تمام هدفش را ماده و مادیات و ریاسات و اهداف و مقاصد دنیوی تشکیل می دهد، اللَه اکبر که میگوید، دیدید بعضی ها را عکس هایشان را بر می دارند، حالا اگر در خانه اش باشد بگویند نماز بخوان یک خاکی بر سر می کند! همین که می خواهند عکسش را بردارند چنان چشمش را می بندد یک اللَه اکبری می گوید یک میل از پایین و یک میل از بالا و بناگوشش رد نشده است عکس میاندازد تا یک مقدار عبا هم کنار می رود فورا عبا را صاف می کند و تمیز می کند که عکس قشنگ بیفتد ، این هم یک نماز است. آن وقت این مسأله می تواند ما را دلالت کند ؟ نه واللَه.
الحمد لله که خداوند راهش را برای ما روشن کرده است ، شکر خدای را که توفیق را نصیب ما کرده است و ما را با این مکتب آشنا کرده است. اگر ما آشنا نمی شدیم چه کار می خواستیم بکنیم و دنبال چه کسی می خواستیم برویم و چه کسی را می خواستیم اسوه قرار بدهیم؟ کدام یک از این افراد را ؟ کدام یک از این اشخاص را؟ آنهایی که نماز می خوانند در سرشان همه چیز می گذرد غیر از خدا؟ اینها برای ما اسوه بشوند؟ واقعا من گفتهام خدمت رفقا، اگر این چند صباح نبود و اگر این مطالبی که به گوش و چشم ما برخورد کرده نبود و اگر این نوشته های بزرگان و مرحوم آقا نبود ما چه خاکی بر سر می کردیم ؟ ما به کدام متن مراجعه می کردیم؟ به کدام مطلب ما می توانستیم دست بیندازیم؟ خب مطالب ائمه و آیات قرآن همه به جای خود محفوظ ، بالاتر از کلام امام دیگر کلام معنا ندارد، ما که امام و پیغمبر را ندیدیم، هزار و چهار صد سال و هزار دویست سال با ما فاصله داشتند ، اگر ما این افرادی را که وجود ولایت در وجود آنها تجلی پیدا کرده است نمی دیدیم بالعیان و صدق گفتار اینها را با افعالشان مشاهده نمی کردیم چه کار می کردیم؟ این انطباق را نمی فهمیدیم و این احساس را نمی فهمیدیم و این واقعیت در ما نبود ، بله ائمه علیهم السلام تا هزار و دویست سال پیش بودند و مطالبی گفتند و مطالبشان هم درست و همه هم هست ولی از نظر مشاهدۀ بالعیان، افرادی که این معانی که ائمه فرمودند و مطالبی که از ناحیۀ معصومین برای ما آمده است در وجود اینها اگر نبود بالاخره ما خیلی با مطلب باز فاصله داشتیم ، اینها بودند که همان مطالب را به صورت عینی و علمی، هردو، هم به صورت عینی خارجی در قالب افعال و اعمال و کیفیت معاشرت و ارتباطات و هم به صورت علمی در قالب کتب و بیانات و نوشته جات به نحوی برای ما بیان کردند که دیگر حجت بر ما تمام است، لذا ما هم می توانیم به ضرس قاطع بگوییم که ما وثوق داریم که آن راهی که به ما نشان داده شده، گرچه خودمان هنوز نسبت به آن مسأله مسافت زیادی داریم، نسبت به ادراک در باطن و ادراک شهودی و لمس عینی و لمس و مسّ وجدانی خب راه داریم ، ولی آنچه را که در مقابل ما گذاشته شده و آنچه که در برابر ما قرار گرفته و آنچه که در اختیار ما با این سعۀ صدر و انشراح صدر قرار دادند ما می توانیم بگوییم مثل امام سجاد وثوق کامل داریم که این ما را به مقصد می رساند، قطعا می رساند و شکی در آن نیست، چرا؟ خودمان دیدیم و مشاهده کردیم. ما نخوردیم نان گندم اما دیدیم دست مردم! بالاخره خودمان به این مطلب نرسیدیم ولی با وجود خود آن صحت و اتقان در مسیر را با چشم خود مشاهده کردیم و مسأله روشن شده است.

