أهميت ثبات در مسير حق و پرهيز از اضطراب و تشتت در مسير سير و سلوك
6سلوک رفقا آمده عقل ما را تصحیح کند و عقل را بر احساسات غلبه بدهد، عقل بر احساسات غلبه کند امام زمان را می شناسد ، فعلیت قوای عقلانی موجب رسیدن به عقل منفصل و عقل کل خواهد بود ، آنکه عقل ما، ادراک ما، تصحیح بشود . از یک عارفی پرسیدند که توحید چیست؟ گفت تصحیح الخیال، خیالت درست بشود ، این خیالی که در ذهنت می گذرد این دوییت ها و این کثرات و توغّلها، این جا عوض کردن حقیقت و مجاز ها، این اعتبار ها جایش را با حقایق تغییر می دهد ، کثرت از اینجا بوجود می آید دیگر، اما اگر عقل درست کار کند، توهم از انسان رخت بربندد ، تخیل در انسان راه پیدا نکند، آن حقیقت توحید یعنی همان نفس واقع ، او در انسان قرار می گیرد و برای انسان حاصل می شود، و این خیلی مسألة مهمی است، خیلی این قضیه مهم است.
مرحوم آقا می فرمودند که من ...، در یک نوشته دیدم که داشتند این کلام را مسخره می کردند ، مرحوم آقا می فرمودند وقتی من به مرحوم آقای انصاری نگاه می کردم به دیدة پیغمبر در او نگاه می کردم با حذف عوارض شخصیه و خارجیه، یعنی چی به پیغمبر نگاه می کردم؟ یعنی همین، این یعنی به اعتدال عقلی رسیدن و از خیال و توهم بیرون آمدن ، دو دو تا چهار تا مسأله را برای خود حل می کرد ، این شخص از خود می گوید یا از او می گوید؟ اگر از خود می گوید برای چه اینجا آمدیم؟ خب خیلی ها از خود می گویند، یک کم نگاه کنیم همه از خود داریم میگوییم و خود من هم که الان صحبت می کنم از خودم می گویم ، شوخی نمیکنیم ها، می دانید چرا؟ چون تا در نفس گرفتار هستیم از خود می گوییم ، گرچه از او بگوییم، از اویی می گوییم که تراوشات خود است نه از اویی که بلاواسطه آمده است ، اویی که بلاواسطه آمده است در نفسی می آید که آن نفس آینه است و استقلال ندارد، آن نفس پیغمبر و امام بود ، آن نفس نفس ولیّ خداست، صحبت ، صحبت واحد است ، چطور شد این عبارت را که فلان شخص می نویسد ، هیچ اثر ندارد اما همین عبارت را که فلان نویسنده می نویسد اثر دارد؟ یک عبارت است ، آن عبارتش حیات و نشاط و حقیقت دارد، چون آن عبارت با آمیزه های نفس مذج نشده، خلط نشده است ، موقعی که دارد آن معنا می آید، در همان لحظهها! این کامپیوتر نفس انسان، شاید فکر نکنم کسی در دنیا به این سرعت درست کرده باشد چنین کامپیوتری را، همان که دارد می آید در همان لحظه ای که دارد می گوید در همان لحظه نفس می آید یک عکس از خودش بر می دارد و می چسباند به آن معنا و از زبان خارج می شود ، در یک عکاسی سریع! آنچنان سریع که خود آن بیچاره که دارد حرف می زند نمی فهمد ، خود اینکه دارد این مطلب را می گوید تشخیص نمی دهد ، آن کسی که وارد باشد فورا می فهمد میگوید آقا چاپ نکن!

