أهميت ثبات در مسير حق و پرهيز از اضطراب و تشتت در مسير سير و سلوك
4اینها نصیبشان محدود است، آن استفاده ای را که باید به کار ببندند از این گونه مجالس، آن استفاده را نمی برند، فقط استفاده شان در حدّ صحبت و یک نوع التذاذ نفسانی است، این مطالبی که خدمتتان عرض می کنم خودم در جریانش بودم ، مرحوم آقا در زمان مرحوم آقای انصاری فردی بود که وقتی می رفت پیش استاد خود، منتظر بود که او چه بگوید و او استفاده کند نه اینکه فقط گوش بدهد و عجب مرد بزرگی است، بله مرد بزرگی است خب به من چه مربوط است؟ او بزرگ است برای خودش بزرگ است من چه کنم؟ پیغمبر هم مرد بزرگی است به چه درد من می خورد؟ این پیغمبر با این عظمت و بزرگی که آمد برای اینکه دست مرا بگیرد و حالا اگر من دست به او ندهم سر به او نسپارم اختیار در گرو ارادة او نگذارم در مقام اراده و اختیار و مشیّت خودم مستقل بمانم، در عین حال بله! مسلّم پیغمبر با غیر پیغمبر فرق می کند ، اینگونه افراد هیچ وقت پای درس ابو سفیان و ابو جهل نمی روند، هیچ وقت نمی آیند آنها را بر پیغمبر ترجیح بدهند.
اینها افرادی هستند که بالاخره تا حدودی شناخته اند مطلب را. ولی محدودة شناخت آنها و مهمتر از آن میزان استفاده ای که باید از صحبت و قرین بودن با شخص بزرگ داشته باشند ، این را ندارند، چرا؟ چون آن موقعیت خود را برای خود محفوظ داشته اند ، جرأت از دست دادن آن موقعیت را ندارند، جرأت ندارند از دست بدهند، نفس آنها به گذران همین مقدار دلخوش است، اینجا برویم مجلسی هست و بعد هم اطعامی می کنند و خب الحمد لله که مختوم به خیر است و بعد هم می رویم فلان جا آنجا یک مجلس هیئت و روضه است و ذکر مصیبت است و از آن هم نصیبی و ثوابی هم می بریم و با فلان کس هم می نشینیم و صحبت می کنیم و از مطالب فلانی هم استفاده می کنیم و در وجود خود و در نفس خود احساس می کنند که روز آنها به بطالت نگذشته ، عمر آنها به بطالت نگذشته است ، در حالی که به بطالت گذشته است، بطالت به چی می گویند؟ به این می گویند که این سرمایة وجودی که خدای متعال به ما داده است که عبارت است از عمر و استعداد هایی که وسیله برای وصول به حق است، این در همان مرتبة نقصان و در آن مرتبة دانی خود متوقف بماند، این را می گویند بطلان.

