أهميت ثبات در مسير حق و پرهيز از اضطراب و تشتت در مسير سير و سلوك
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
معرفتی یا مولای دلیلی علیک و حبی لک شفیعی الیک و انا واثق من دلیلی بدلالتک و ساکن من شفیعی الی شفاعتک.
معرفت من ای آقا و مولای من، دلیل و راهنمای من بر توست، و محبت من به تو، شفیع من به سوی توست، و من وثوق دارم که این دلیل مرا به مقصد می رساند و این شفیع در شفاعتش به مطلوب می رسد.
عرض شد در هر مسأله و هر هدف و مقصد، انسان باید برای رسیدن به آن مقصد مقدمه و راه مناسبِ با آن را طی کند و الا از رسیدن به مقصد باز میماند، دیر می رسد، ناتمام می رسد، در راه می ماند، کسی که به یک مطلوبی می خواهد برسد باید همة حواس خود را متوجه همان مطلوب کند.
مرحوم آقا تعبیر می آوردند از افرادی که در راه دچار انحراف میشدند، به آنهایی که دائما به سمت راست تمایل پیدا می کنند و دوباره بر می گردند و دوباره می روند و دوباره تمایل پیدا می کنند و دائما در حال انحراف و برگشت هستند ، بعضی ها وقتی که حرکت در مسیر الی اللَه میکنند و خود را ملتزم به رعایت مبانی و دستورات میکنند تمام همّ و غمّ خود را منحصر در همین مسأله قرار میدهند و دیگر به هیچ وسوسه و انحرافی توجه نمیکنند ، گوش خود را بر همة مسائل میبندند. وقتی که انسان به حق برسد دیگر رفتن و سرک کشیدن به این طرف و آن طرف چه معنا دارد؟ ببینیم آنجا چه خبر است؟ پس معلوم است به حق نرسیدی ، ببینیم آن مجلس چه خبر است و فلان آقا چه می گوید و فلان کس در فلان جا چه کار می کند؟ برویم ببینیم و برویم ببینیم ، این مسأله دلیل بر این است که این حق را نیافته ، شوخی می کند ، شوخی می کند، ظاهری پذیرفته ولیکن در باطن و در وجدانش نسبت به آن مطلب به یقین و وثوق و سکونت و طمأنینه نرسیده.

