معرفت و اهمیت تطبیق عمل برطبق آن
14و جدد السفینی فان البحر عمیق عمیق، سوم و اخلص العمل فان الناقد بصیر بصیر این خیلی مهم است. عملت را خالص كن عملت را خالص كن كه آن كسی كه حسابرس است ای داد بیداد! بصیر بصیر! چنان مو را از ماست میكشد بیرون، این كه خدمت شما دارم عرض میكنم اینها همه مقدمه است برای فرمایش حضرت سجاد كه چطور حضرت سجاد، دیشب عرض كردم ها، از میان این همه چیزها فرمود من حب تو را شفیع قرار میدهم نگفت عمل. در حالی كه بر اساس قاعده عمل باید باشد انسان با عمل خودش است عمل ملاك است عدم عمل و عمل نكردن دلالت بر تساهل میكند دلالت بر ولنگ و وازی! همین! بی اعتنایی نسبت به مبانی و اینها میكند. در آیات هم كه همین است در روایات هم كه همین است همه هم تأكید بر عمل میكنند باید هم باشد توصیه هم بر این است و أخلص العمل فان الناقد بصیر عملت را خالص كن آن جا عملِ غیرخالص را نمیخرند عملی كه برای غیر من است، خدا میگوید، آن عمل به چه درد میخورد؟ روز قیامت روز من است و عملی در این جا میتواند عرضه بشود كه به من انتساب داشته باشد و در عملی كه من در آن نبودم این انتساب به من ندارد پس در روز قیامت وزنی ندارد ثقلی ندارد. ثقل در عمل عبارت است از خلوص. خالص كردن. خب ما كه این كار را داریم انجام میدهیم ما كه داریم این زحمت را میكشیم ما كه داریم این كار را میكنیم خب چرا خالصش نكنیم؟ چرا برای خدا نكنیم؟ چرا این نعمتی كه آمده است این نعمت را بر خود محروم كنیم؟ خود را از این نعمت محروم كنیم؟ و با توجه به مسائل دیگر و خصوصیات دیگر آن عمل شایستۀ عرضۀ به پروردگار را نداشته باشد.
ساعت تقریبا به وقت رسیده و ما هم طبق قولمان پیش رفقا، اجازه میدهند دیگر كه انشاءاللَه تتمۀ مطلب برای جلسةبعد اگر خدا بخواهد. مطلب خیلی زیاد است واقعا من امشب كه میخواستم خدمت رفقا برسم اصلا یكی از این مطالبی را كه گفتم در نظرم نبود، میخواستم بحث را به جایی دیگر ببرم، آمدم این جا نشستم اصلا رفت! رفت یك جای دیگر و یك قسمت های دیگر و اینها و از آن مطالب! علی كل حال! خدا رحمت كند مرحوم دستغیب را خدا رحمتشان كند از افراد خیلی خوب یكی مرحوم دستغیب بود. یكی از رفقا یكی از دوستان میگفت من نوارهای مرحوم دستغیب را ضبط میكردم از خیلی از خصّیصین ایشان بود از حواریون مرحوم دستغیب بود و شاید تنها كسی هم باشد كه نوارهای ایشان را پیشش داشته باشد به آن مقدار. میگفت یك شب این ضبطی كه ما برده بودیم نمیدانم اشتباه كردیم چه شد نصف آن را نگرفت، این حالا نشده بود و ما رفتیم در منزل و دیدیم كه این نصفی را گرفته و نصفی را نگرفته. فردا مرحوم دستغیب را دیدم گفتم آقا میشود امشب شما آن نصفۀ دیگر، آن نصفۀ دیگر كه دیشب صحبت میكردید بگویید این نوار ما نگرفته! ایشان یك خنده ای كرد گفت فلانی آخر من كه خودم نمیدانم میروم بالای منبر چه میگویم؟ خودش میآید من نمیدانم، حالا میروم آنجا آمد آمد نیامد دیگر دست من نیست! خدا رحمتش كند. ما هیچ وقت خودمان را با یك همچنین بزرگوارانی مقایسه نمیكنیم ما فقط خواستیم عرض كنیم كه مطلب ما در این شب یك همچنین قضیهای بود.

