معرفت و اهمیت تطبیق عمل برطبق آن
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
معرفتي يا مولاي دليلي عليك و حبي لك شفيعي إليك و انا واثق من دليلي بدلالتك و ساكن من شفيعي الي شفاعتك
خدمت رفقا عرض شد كه معرفت بدون عمل معنا ندارد و به طور كلی التزام به یك اعتقادی به معنای ترتیب اثر به مبانی آن اعتقاد و لوازم و ملزومات آن اعتقاد و آثار ماهوی آن اعتقاد است و الا التزام نمیتواند معنا داشته باشد. اگر كسی شغل و حرفۀ او تجارت است و از این راه امرار معاش میكند نمیتواند در منزل بنشیند و صرفاً خود را ملزم به این حرفه قلمداد كند، باید حركت كند. بیاید آستین هایش را بالا بزند وارد بازار بشود داد و ستد كند مواظب باشد كه سرش را كلاه نگذارند مواظب باشد اموالش را حیف و میل نكنند نسبت به خصوصیات این مسئله دقت كافی را داشته باشد آینده نگر باشد اینها من حیث المجموع اموری است كه یك نفر تاجر باید نسبت به این ها دقت كند و همین طور هر كسی كه نسبت [به] یك مسئلهای [که] اعتقاد دارد باید به اموری كه مربوط به آن مسئله خواهد شد التزام داشته باشد و این التزام یك مسئلۀ فطری است احتیاج به توصیه ندارد.
در آیة شریفه كه دیشب عرض شد یا ایها الذین آمنوا اطیعوا اللَه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم این گونه اوامر را اوامر ارشادی میگویند نه اوامر مولوی. اوامر مولوی اوامری است كه حجیت و الزام آن اوامر از ناحیۀ آمر به وجود میآید و قبل از اصدار امر از ناحیۀ آمر آن مأمورٌ به هیچ حجیتی ندارد مثلا نماز روزه زكات حج و امثال ذلك این گونه از امور اموری است كه قبل از این كه شارع مقدس امر به آنها بكند هیچ گونه الزامینداشت. اگر كسی نماز نمیخواند گناهی مترتب نمیشد بر او. اگر كسی حج انجام نمیداد قبل از این كه آیة وجوب حج بیاید خب گناه نكرده بود. یا روزه، وجوب روزه پس از صدور حكم روزه از ناحیة شارع میآید قبل از آن نه! لزومیندارد. ولی اوامر ارشادی اوامری هستند كه خود عقل بدون در نظر گرفتن صدور آن امر نیز حكم به الزام آن خواهد كرد. مثلا فرض كنید كه اطاعت از رسول خدا، این نیاز نیست كه خدا بگوید كه از رسول من اطاعت بكنید، چه بگوید چه نگوید انسان باید اطاعت بكند حتی اگر در قرآن یك آیه هم راجع به اطاعت از پیغمبر نداشتیم نفس مسئله و موضوع و حكمِ در قضیه، برای التزام به این مسئله كفایت میكرد، كفایت میكند. نیازی به حكم خاص و صدور امر خاص از ناحیه شارع ندارد. یا این كه فرض بكنید مثل وجوب صدق و حرمت كذب. وجوب صدق این یك مسئلهای است كه نیاز نیست از ناحیةشارع بیاید. خود فطرت وعقل انسان به این مسئله حكم میكند حتی ما اگر در شرع روایتی آیه ای نداشته باشیم كه راستگویی واجب است و دروغ حرام است، نفس خود این مسئله كفایت میكند، درك این مسئله كفایت میكند كه انسان ملتزم به این مطلب بشود. اینها را میگویند اوامر ارشادی.

