اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جایگاه معرفت و محبت در وصول انسان به مقصود

14084
سال 1427
نسخه عربی

جایگاه معرفت و محبت در وصول انسان به مقصود

8
  • لذا ایشان می‌فرمودند به یک نفر از منتسبینِ به ما که آن شخص وقتی که آمده بود خدمت ایشان و قوم و خویشهای او متوجه شده بودند که آمده خدمت آقا، هی شروع می‌کردند همین وسوسه های خناس! همین! آقا رفتی! می‌گفت در مجالس هی به من متلک می‌گفتند! شنیدم آقا سرسپرده شده‌ای خب خیلی مبارک است! شنیدم که چه شده‌ای؟ کیا این حرفها را می‌زدند؟ آن کسانی که نماز مغرب و عشایشان را ساعت یازده و نیم شب می‌خواندند! اینها! آن کسانی که نماز ظهر و عصر را نیم ساعت به غروب می‌خواندند! خیال می‌کنند ما اطلاع نداریم! اینها آن وقت می‌آمدند با استهزاء و با مسخره و اینها! خب آقا مبارک است شنیدم سرسپردید و بله! خب انشاءاللَه خداوند قسمت ما هم بکند! نه آقاجان خدا قسمت تو نخواهد کرد. جل جلا رب ان یکون شیئا، بزرگ است خدا از این که امثال شما کلاشها و اوباشها و اهل دنیا و اهل هواهای دنیا و اهل توغل در کثرات و اهل شهوت و اهل ریاسات واینها را بخواهد بابش را برای شما باز کند؟ نه آقاجان! شما این آرزو را به گور خواهید برد و این در به روی شما در دنیا و آخرت هم بسته خواهد بود! این جا مگر هر کسی را راه می‌دهند؟ مگر هر کسی را قبول می‌کنند؟ خیلی باید التماس کرد خیلی باید التجا کرد خیلی باید....! مگر به همین راحتی است سلام علیکم ما آمدیم ما هم هستیم! بلند شو برو کی گفته اصلاً آمدی؟ این طور نیست مسئله آقا. قضیه به این راحتی که نیست. دوباره شروع می‌کنند با ما، بعد ایشان داشت اینها را برای مرحوم آقا می‌گفت، قضیه برای دو یا سه سال آخر حیات مرحوم آقا بود که بله! این طور می‌گویند! بعضی ها این طور...! مرحوم آقا هم کسالت داشتند یک مقداری دراز کشیده بودند [، در] دشک دراز کشیده بودند یک پتو هم روی ایشان بود، در همان منزل ما در مشهد آمده بودند در آن جا ناهار، بعدازظهر بود دراز کشیده بودند ما نشسته بودیم با این آقا کنار ایشان و [او داشت این حرفها را می‌زد] یکدفعه آقا فرمودند آقای فلانی! ما وقتی که نجف رفتیم از این مطالب خیلی شنیدیم می‌دانی چکار کردیم؟ یک دستمان را کردیم در این گوشمان یک دستمان را هم کردیم در آن گوشمان تا از نجف برگشتیم رفتیم! چه داری برای ما می‌گویی شما؟ فلانی این را گفته! فلانی آن را گفته! بکن آقا دستت را در گوشت برو پی کارت! بخواهی گوشت را بگذاری برای این چرند و پرند و مزخرفات اهل زمانه، کلاه بنده و سرکار پس معرکه است! مردم اهل زمانه دنبال دنیا هستند گرچه به اشکال مختلف و به ظواهر مختلف، خود را برای مردم می‌آرایند! در کله ایشان را باز کنید خواهی دید چه تعفنی از آن مغز به آسمان خواهد رفت! در قلب ایشان را باز کنید کالبد شکافی کنید کالبد شکافی معنوی، باطنی، روحی بکنید خواهی دید که چه گندابی در این قلب در حال طغیان و در حال موج و همین طور در حال تبلور است؟ چه گندابی هست؟ از بزن و ببندها! از ریاسات از حقدها از کینه‌ها! کینه‌ها!